بالاخره جواب دکی

سلام به دوستان عزیزم

خوبین،نماز و روزه هاتون قبول و عیدتون هم مبارک ماه رمضان چطوری بودین

شاد یا بی حال

من هم بی حال هم شاد

از جواب دکی بهتون بگم رضا رفت دکتر 6 شهریور نوبت داشت اینکه دیر آپ کردم و نیومدم همون موقعه خبر بدم چند دلیل داشت

1-  ناراحت بودم چون از جواب دکی خوشحال نشدم

2-  پرشین بلاگ یاری نمیکرد و نت هم کند بود

خب از رضا و دکی بگم براتون

رضا رفت دکتر

آزمایش داد دکتر گفت خیلی بهتر شدی ولی هنوز تا خوب شدن خیلی راه داری

و باید میکرو کنی!!!!!!!!! چیزی که من دوست ندارم و همیشه ازش می ترسیدم و فرار میکردم

آخرش از چیزی که می ترسیدم به سرم اومد

باورتون نمیشه از دنیا و زندگی کردن سیر شدم

اصلا اگه به خودم باشه می گم بچه نمی خوام ولی نمیشه

من که فقط برای خودم زندگی نمی کنم

اشک پدر و مادر رضا دل هر کسی رو می لرزونه

از خدا می ترسم وگرنه هیچ وقت حاضر به این کار نمی شدم چرا من باید کاری رو انجام بدم که ازش متنفرم

ازش خاطره وحشتناکی دارم

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا مجبورم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی دلم می خواد یکی جواب این همه چرای منو بده

می دونم که بهم میگن اگه سختی داره در عوض به آروزت می رسی ولی هیچکس جای من نیست

هیچکس نمی تونه تصور کنه که من چقدر از این کار بدم میاد و متنفرم

من دوست دارم زندگی کنم

دوست دارم راحت زندگی کنم

3 بار این راه و رفتم و بی نتیجه بود

دیگه بس نیست

بازم باید ادامه بدم ؟؟؟؟!!!

به رضا می گم نمی خوام ولی گوش نمیکنه میگه این تنها راهمونه میگه به خاطر من

به خاطر پدر و مادرم به خاطر اونا

تا کی باید به خاطر این و اون زندگی کنم

دلم بد جوری گرفته ست دوست دارم این کابوس تمام بشه

دوست دارم یه روز صبح که از خواب بیدار میشم همش یه خواب باشه و واقعیت نداشته باشه

ولی افسوس که واقعیت همینه و من باید تسلیم بشم

بخدا خودخواه نیستم بخدا مغرور نیستم بخدا بچه دوست دارم ولی نه اینطوری

می دونم که هیچ کسی دوست نداره کاری رو به اجبار انجام بده

به رضا میگم صبر کنیم تا بالا خره یه روزی همه چی درست میشه

صبر کنیم تا چند دوره دیگه دارو مصرف کنی شاید خوب شدی

ولی بازم گوش نمیکنه

هیچ کس منو درک نمیکنه دوباره باید برم میکرو دوباره تجدید خاطره 2 ساله پیش

دوباره اون دردها خدایااااااااااااا چطوری تحمل کنم احساس میکنم که یه طناب دوره گردنم محکم بسته شده احساس خفگی میکنم

چه شبهایی که یواشکی زیره پتو گریه کردم

ولی بازم کسی نبود که بگه برای چی گریه میکنی

همه بهم میگن درک کن

رضا رو درک کن

مامان و باباش گناه دارن اونا رو درک کن

1 دونه پسره درکشون کن

پس کی منو درک میکنه مگه من انسان نیستم

مگه من احساس ندارم

چرا رضا صبر نمی کنه چرا می خواد منو به کاری که ازش می ترسم مجبور کنه

بچه دار شدن به چه قیمتی آخه

دکترها میگن دوز داروها تو میاریم پایین که شکمت آب نیاره

اگه آورد چی

یعنی دوباره من باید اون درد وحشتناک رو تحمل کنم وقتی خودم رو تو اون حال نزار تجسم میکنم دیونه میشم

ببخشید خیلی نالیدم

دلم پره به کی اینا رو بگم به کی

به رضا که نمیشه گفت به خانوادم هم نمی تونم بگم ناراحت میشن پس به کی بگم

مجبورم اینجا بگم

منو ببخشید اگه ناراحتتون کردم

دوستت دارم

برام دعا کنید

یکشنبه نوبت دارم باید برم سونو بشم و کلی آزمایش دیگه بعدش بهم میگه کی بیام برای میکرو  

 

 

 

/ 8 نظر / 20 بازدید
سارا تبریزی

مریم خیلی ناراحت شدم من کلی دعات کرده بودم تا کار به میکرو نکشه ولی خوب چه میشه کرد اینجور مواقع که آدم می خواد از روی اجبار و بخواد به خاطر افراد دیگه برخلاف میل خودش برخورد کنه خیلی زجر آوره نمی دونم چی بگم فقط می تونم بگم به خدا توکل کن من -منم اگه لایق باشم برات دعا می کنم به دخترم هم میگم برای مهربونترین خاله اش دعا کنه تو رو خدا غصه نخور

کیانا-مامان آوا

مریم جون خیلی ناراحت شدم برات. می دونم خیلی سخته ...اصلا آدم می مونه چی بگه ؟ نمی دونم چرا همه سختی ها رو زنها باید بکشن آخه؟ حالا خدا کنه نتیجه داشته باشه به سختی اش می ارزه. به خدا توکل کن ما هم اگه قابل باشیم برات دعا می کنیم که انشا’ ا... به یاری خدا انتظارتون به پایان برسه و آرزوی همتون برآورده بشه.[ماچ]

آنوش

مریم جون خیلی ناراحت شدم نوشتت رو خوندم اما محکم باش دختر انشالله که ایندفعه مشکلی پیش نمیاد این دفعه دکتر میدونه مشکل داری حواسشون هست تا مثل دفعه قبل نشه برو ببین خدا چی میخواد انشالله دست پر برگردی هیچ مشکلی هم برات پیش نیاد فقط استرس نداشته باش خدا بزرگه

لیلی

سلام مرمر جونم من تا حدودی می تونم درکت کنم وقتی آدم نمیدونه چی پیش مییاد ولی مجبوره راهی رو بره خیلی سخته واقعا سخته ولی دختر خوب خودتو نباز می دونم که توکلت خیلی زیاده این بار هم توکل کنو خودتو بسپار به خدا انشالله که نتیجه میگیری مطمئن باش این سری دیگه اون مشکل برات پیش نمییاد بلاخره الان دکترت فهمیه که باید چه دارویی بهت بده و چیکار کنه [ماچ] نگران نباش استرس خیلی بده به هر چی فکر کنی خواه ناخواه همون میشه پس فکرای خوب بکن به خاطر خودت و دیگران [ماچ][گل] امیدوارم به زودی با خبرای خوب بیایی منم اگه قابل باشم برات دعا میکنم

نانا

منم حرفی ندارم مرمر..... حرفه دل و نمیشه به زبون اورد... اگه می شد که نمی شد حرف دل (چی شد!!) احساسات و نظرات و ..... رو که مرتبا حضوری به حضوره انورت می رسونم... می دونی که خیلی وقته تو کارهای خدا موندم!!! فقط یه چیزی رو خوب می دونم... هیچ کاریش بی حکمت نیست...[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

حمیدرضا

سلام. نمیدونم چی بگم. اما بچه از خود آدم مهمتر نیست. اگه اینبار رو قبول کردید حداقل بشینید صبحت کنید اگه خدای نکرده نشد باز این کار رو نکنید. واقعیتش اینکه بیشتر شما آسیب می بینید تا آقا رضا و مامان و بابای اون. و شما مهمتر از یه بچه هستید. و تا به حال هم با این کارهاتون نشون دادید که چقدر برای زندگی و همسرتون فداکاری کردی. هیچ وقت ارزش خودتون و زندگی خودتون رو کم ندونید و برای نه گفتن هم خودتون رو قوی تر کنید... در هر حال اینبار امیدوارم که درست بشه و سعی کنید غمگین و ناراحت و مضطرب نباشید که براتون اصلا خوب نیست... اینبار فقط برای خودتون این گل ها رو میذارم http://flowerofiran.com/Container2.jpg

فرناز

الهی خیلی ناراحت شدم وقتی خوندم که چقدر با ناراحتی داری این کار رو انجام میدی. کاش آقا رضا یه کم حداقل بهت فرصت میداد . امیدوارم نتیجه بگیرید این بار و این کابوس برات تموم شه. از صمیم قلبم برات دعا میکنم. مریم جون حالا که به خودت قبولوندی که این کار رو انجام بدی سعی کن روحیه ات رو بهتر کنی خانمی. دوستت دارم [گل]

مامان روژین

مرمري خىا بزرگه .. خدا باهاتون ... نگران نباش عزیزم [ماچ] من نمیخوام مثل بقیه هی بگم ناراحت شدم .. بلکه میگم خوشحالم میدونی از چی مرمری ... از اینکه یه راهی جلوی پاتون هست یه امیدی هست ... باورت نمیشه مرمری من تو مرکز نا باروری خانمی هایی رو دیدم که زار میزدن وقتی دکی بهشون میگفت اصلا نمی تونن از شوهرشون نطفه بگیرن ... نمیدونی یه زدن کرد زبانی بود وای مرمری یادم میوفته دلم کباب میشه ... ترا خدا آروم باش تو که هنوز امید داری ... خدا راشکر کن حال و روزت مثل اونا نیست [قلب]