عکس رنگی

سلام دوستان و قندک

دیروز بعد از ظهر رفتم و این عکس رنگی دردناک رو گرفتم

ساعت ۴:٣٠ نوبت داشتم ولی چون باید قبلش می رفتم دارو های مربوطه رو می گرفتم ساعت ۵ رسیدم

از ساعت ۵ تا ٧:٣٠ هم تو نوبت بودم دیگه داشت خوابم می برد کم کم

٣ بار هم رفتم به خانم منشی گفتم بابا خانم جون پس چی شدددددددد

هی میگفت بله عزیزممممممممم الان دکتر رو صدا میکنم

این صدا کردن ۵/٢ ساعت طول کشید

تا دکی اومد و منو صدا کردن و رفتم برای عکس گرفتن

دستام یخ کرده بودن چون یه بار گرفته بودم و می دونستم چجوریه لباس مخصوص پوشیدم و آماده شدم آقای دکتر تشریف آوردن خیلی مهربون و خوش رو بود همش باهام حرف می زد که درد رو احساس نکنم

خلاصه گرفتن عکس شروع شد

درد داشت

می دونستم

ولی به خاطر دکتر مهربون و اون خانم پرستاری که کنارم ایستاده بود خیلی راحت بودم و متوجه گذره زمان نشدم

پرستاره مهربون دستم رو گرفته بود و میگفت چیزی نیست تمام شد الان تمام میشه فقط ۵ دقیقه صبر کن دکتر کارش خیلی خوبه و سریع انجام میده فقط شما ٣ بار عمیق نفس بکش تا ما بتونیم عکس بگیریم و هر وقت گفتیم نفست رو حبس کن

منم همه این کارهایی رو که گفتن انجام دادم و بالاخره تمام شد

جواب عکس رو ١٠ دقیقه بعد بهم دادن

سالم بود

مشکلی نداشت هیچ مشکلی

خدا رو شکر

ماه دیگه باید برم تهران

احتمالا ١٠ یا ١٢ روزش رو دقیقا نمی دونم

ولی همین حدوداست

برم ببینم دکی چی میگه بالاخره شکمم با من می خواد چکار کنه

آب میاره یا نمیاره

بووووووووووووووووس برای دوستان گلم

 

/ 23 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسترن

سلام عزیز دلم خدا رو شکر که مشکلی نداشت . ایشالا شکمت یه قندک خوشمزه دستت میده به همین زودیها[بغل][بغل][بغل] توکل به خدا.

مامانی

عزیزم منم عکس رنگی گرفتم، لاپاراسکوپی شدم... و حتی بالاتر از آی. وی. اف، ... من میکرو اینجکشن کردم... شوهرم واریکوسلش رو عمل کرد........... کلی آمپول زدیم... آمپولهای گرون و نایاب... توی یکی از بهترین کلینیکهای شیراز که حتی از کشورهای عربی هم برای درمان به اونجا میان.... میلیونها تومان خرج کردیم....... حالا... عین بچه آدم رفتیم بهزیستی، به خواست خدا کاری که میگن دو سال طول میکشه یک ماهه انجام شد........ چون شرایط من و شوهرم از نظر تحصیلات و شغل و درآمدو ... عالی بود براشون.... خدا خیرشون بده ... البته یک کم برای مردم فیلم بازی کردیم... چند وقت هم آفتابی نشدم .... فقط هم خانواده ام میدونن..... الان یک دخمل خییییییییییلی ناز 3 ماهه داریم که از خودمونم خوشکلتره... خیلی آرومه و ناز داره.... خب سختی داره ولی حاضرم ده تا بچه دیگه از بهزیستی بیارم ولی یک بار دیگه خودمو دست این دکترای از خدا بی خبر ندم ولی اگه تصمصم تو اینه خدا کمکت کنه.... من همیشه بهت سر میزنم و میدونم دختر خیلی خوب و قویی هستی موفق باشی

مامان فرشته ها

سلام عزیییییییییییزم[قلب] خدا رو شکر که مشکلی نداری[قلب]ان شالله به زودی خدا یه نی نی ناز بهتون بده گلم[بغل] نمیدونم چرا ریدر من به روز شدنتو بهم اطلاع نداد[گریه] دوست دارم[قلب]مواظب خودت باش

مامان برديا و سوگل

سلام خانمی بیشتر روزها از اونجایی که لینکت کردم دنبال خبر جدیدوخوبی ازت بودم خوشحالم که سالم هستی امیدوارم به زودی زود خداوند دامانت را سبز کند من که خیلی امید دارم [گل]

مژگان

مریم عزیزم... اگه بدونی چقدر بهت فکر می کنم... امیدوارم این دفعه جواب بگیری و مشکل قبل برات پیش نیاد من خیلیییییییی دعا می کنم اگه خدا قبول کنه... راستی اگه می شه آدرس اون سایتی که گفتی برام بفرست تا عضو بشم... مرسی از محبتت و ممنونم که به من و آترینا سر می زنی....

مژگان

مریم عزیزم اگه بدونی چقدر بهت فکر می کنم... امیدارم که این دفعه جواب بگیری و دیگه مشکل قبل برات پیش نیاد. من خیلییییییییی برات دعا می کنم و امیدوارم خدا دعاهامو قبول کنه و خبر نی نی دار شدنت و بدی... مرسی از محبتت و مرسی که به من و آترینا سر می زنی... راستی اگه می شه آدرس اون سایتی که گفتی رو برای بفرست تا بیام عضو بشم.... [ماچ][گل]

صدف

سلام مریم عزیز... من تا چند ماه پیش بیشتر مطالبت رو خوندم و حتی براتون نظر هم گذاشتم ... راستش وقتی مطالبت رو می خونم خوب می تونم احساست رو درک کنم ... راستش منم عکس رنگی رو گرفتم و می دونم چقدر درد داره امیدوارم اینبار به امید خدا و لطف و نظر خودش خوب جواب بگیرید و صاحب یه نی نی گل بشید و همه این دردها به یه شیرینی وصف نشدنی تبدیل بشه انشالله ...[ماچ][قلب][بغل]

مامی آلینا

مریم منتظرخبرخوش هستم.من بهت سرمیزنم گاهی خاموش میخونمت[خجالت]

نسترن

سلام. ان شاالله که به زودی یه نی نی تپل وارد زندگیتون بشه! خدایا! تو رو به آبروی حضرت زهرا خودت کمک کن!