برای قندکم

منتظر قندکی هستم

سلام به همه دوستان گل و عزیزم

خیلی وقته آپ نکردم میدونم

کارهای اداری خییییییییییلی زیاد شدن و تازه

 نمی دونستم بیام و چی بگم هیچ اتفاق تازه ای برای زندگیمون نیفتاده

زندگیمون روی یه روال خیلی معمولی داره مسیرش رو طی میکنه هنوز منتظر خواهر رضا هستیم که آزمایشها رو برامون بفرسته اونم چون درگیر یه سری کارها بود وقت نمیکرد این کارو انجام بده

ولی قراره ظرف امروز و فردا آزمایشها رو فکس کنه

به محضی که فکس کنه انجامشون میدیم و جوابشون رو می فرسیتم براشون

تا خدا چی بخواد

ولی اگه گفتن ای وی اف من زیره بار نمیرم!!! تو یکی از آپ هام نوشته بودم که می خوام برم ای وی اف ولی پشیمون شدم هر چی با خودم فکر کردم و کلنجار رفتم دیدم نمی تونم برام از یه کابوس هم ترسناکتره حتی وقتی داشتم فکرش رو میکردم اشکم در اومد و احساس بدبختی بهم دست داد

برای همین با رضا صحبت کردم و بهش گفتم که از من هیچوقت نخواد که ای وی اف کنم

اونم اولش قبول نکرد ولی دید چاره ای نداره برای همین تسلیم شد و گفت اگه تنهاراهش این باشه چی اون وقت میخوای چکار کنی

گفتم هیچی به زندگی ادامه میدیم من بچه ای که با این همه درد و رنج باشه رو نمی خوام بچه ای که شاید به خاطرش جونم در معرض خطر باشه رو نمی خوام

خلاصه دوستان

من خوبم

خیلی خوب اینو جدی میگم

زندگی با قندک یا بدون قندک می گذره

خب همه زندگی ها خوبی و بدی دارن ماله ما هم اینطوریه دیگه

کاریش نمیشه کرد باید ببینیم خدا چی میخواد

و سرنوشتمون چیه

راضیم به رضای او

دوستتون دارم

و بازم معذرت که نگرانتون کردم و دیر آپ کردم شاید آپ بعدی هم خیلی طول بکشه

و بابت کامنت های خوشگلتون ممنون

می بوسمتون

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin