برای قندکم

منتظر قندکی هستم

سلام

من برگشتمممممم از یه سفره حسابی

پنج شنبه اون هفته حرکت کردیم به سمت شهرکرد و جمعه یعنی همین 3 روزه پیش برگشتیم

خیلی بهم خوش گذشت با اینکه دوست نداشتم برم و رضا به اجبار منو برد گریه ولی خوش گذشت

همه سعی شو کرد که بهم خوش بگذره دست به سینه ایستاده بود و بهم میگفت هر جا دوست داری بگو تا ببرمت منم از فرصت استفاده کردم و گفتم ببرم ابیانه و کاشان از خود راضی اونم گفت ای به چشششششم می برمت

ما دیگه شهرکرد کاری نداشتیم چون مامان بزرگش خدا رو شکر خوب شده بود و از بیمارستان مرخص شده بود

مامان رضا موند پیشش و گفت شماها برین و بهتون خوش بگذره

ما هم رفتیم خییییییییییییییلی خوب بود

خوشحالم که رضا منو به اجبار برد نیشخند

 

ابیانه

 

 

کاشان گناه دارهههههههه دلم براش کبابه

‌راستی جواب دکترهای اون ور:

باورتون نمیشه اگه بگم چی گفتن؟

دکی ها آزمایشهای رضا رو دیدن و گفتن این که مشکلی نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

با این وضعیت هم به طور طبیعی خانمش باردار میشه؟؟؟!!!!!

حالا اگه خیلی عجله داره میتونن برن ای یو ای کنن!!!!

خواهر شوشوم گفته اینا چند ساله که بچه می خوان و لی نشده و همه دکی های اونجا گفتن مشکلشون به این راحتی ها برطرف نمیشه و تازه ای وی اف کردن 2 بار هم ای یو ای کردن ولی بازم نشده

خواهر شوشوم گفت وقتی اینا رو به دکی گفتم چشماش 4 تا شد گفت مگه میشه امکان نداره

و از این حرفها خلاصه آخر سر هم گفت که ایران دکترهای خوبی داره ولی لابراتوار خوبی نداره و وسایل مجهزشون کمه برای همینه که نتیجه کارشون اینجوری میشه

قراره یه عالمه آزمایش بده رضا و اونا رو فکس کنیم برای دکی ببین چه خبره

گفته آزمایشهایی رو که خودم میگم و میدونم که لازمه رو باید انجام بده

عجب کلاف سردرگمی دادن دستمون

حالا من موندم با یه دنیا علامت سوال که خدایا مگه میشه مشکلی نباشه اگه مشکل نبود پس دکی های اینجا چی می گفتن این همه سال به ما و اگه مشکلی نبود پس چرا بعد از این همه سال من مامان نشدم و خیییییییییلی از این اگه های دیگه که نمی دونم جوابشون چیه

فعلا که به این نتیجه رسیدم که یا دکی های اینجا یه چیزشون میشه یا دکی های اونجا یه چیزیشون هست

نمیدونم ولاه احساس میکنم موش آزمایشگاهی هستیم

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin