برای قندکم

منتظر قندکی هستم

دارم میرم خونه مامان بزرگ رضاااااا

 

چرا؟

چونکه بنده خدا حالش خوب نیست بیمارستان بستریه و من و رضا با مامانش داریم می ریم دیدنشون

خونه شون شهرکرده میریم پیشش که دخترش یعنی مامان رضا ازش مراقبت کنه منو رضا هم این وسط از فرصت استفاده میکنیم و دوباره میررررررررررریم تو دشت و دمن نیشخند

پس تا هفته دیگه باااااااااااااای

دخملای خوبی باشین

منو یادتون نره

راستی یه چیزه دیگه

می خوام دکترم رو عوض کنم

و ای وی اف کنم اونم با ارادی آهنین

حالا بعدا میام میگم چرا و چی شد و چطوری ووو.......

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin