برای قندکم

منتظر قندکی هستم

چقدر عمر زود می گذره و چه خوبه که به نحوه احسن بگذره

تا میتونیم شاد باشیم

خوبی کنیم

به دیگران کمک کنیم

تو کاره کسی دخالت نکنیم

کسی رو با حرفها و کارامون اذیت نکنیم

اگه از دستمون بر میاد به یتیمها و نیازمندان کمک کنیم

آآآآآآآآآآآخ که من جگرم کباب میشه وقتی می شنونم بچه ای یتیمه همون موقعه اشک تو چشمم جمع میشه و چهرم دیدن داره

خدا کمکشون کنه الهی بمیرم

موقعه سال تحویل همینجوری یه حال و هوایی میشه آدم که دلش می گیره و دوست داره گریه کنه حالا چه برسه اون موقعه کسی یکی از عزیزاش هم از دست داده باشه خدا بهشون صبر بی پایان بده

آمین

و به همه عزیزانمون عمر با عظت همراه با سلامتی

در تدارک سفره 7 سین هستم می خوام سفره رو با ساتن سفید و ظروف سیلور بچینم کلا می خوام سفید ونقره ای بشه

عکسش رو ساله دیگه  تعجب  می زارم برات

ولی هنوز ماهی نخریدم آخه من نمی دونم این ماهی کوشولوهااااااای قرمزی چرا اینقدر عمرشون کوتاسسست گناه دارن بخدا انگاری فقط رسم بر اینه و رو پیشونیش نوشته "تحویل 1 سال رو میتونی ببینی و بعدش باید بمیری"

من تو این بیست و خورده ای سالی که عمر کردم فقط یادمه که 1 دفعه 1 ماهی داشتیم که 5 سال موقعه سال تحویل سره سفر 7 سین ما بود و سال 6 دار فانی رو ودا نیشخندگفت آآآآآآآآآآی من و داداشام ناراحت شدیم و همینطور مامانم ناراحت

باهامون دوست بود عادت کرده بودیم که فقط اونو بزاریم سره سفره

برای سال بعد رفتیم یه ماهی قرمزی دیگه خریدیم که قبل از تحویل سال فوت شد نیشخندو مجبور شدیم بریم این دفعه 3 تا بخریم که اگه یکی شون مرد اون دو تا دیگه باشن و اگه اون یکی هم مرد حداقل برای تحویل سال 1 ماهی داشته باشیم

همینم شد

بعد از تحویل سال همون 1 دونه ماهی مونم مرد

دنیا و ماهی چشم قلمبه ای خودمون

روحش شاد فرشته

رضا میگه برای عید بیا بریم ددری یعنی بریم تو دشت و دمن من می گم نه رضا دوست دارم تحویل سال رو تو خونه خودمون باشم قلب

ولی رضا میگه دلت میاددددددددد مگه نه اینکه تحویل سال یعنی آغاز بهار

زندگی زمین

پس بیا بریم تو دشت و دمن که واقعا تحویل سال بهمون بچسبه بعدشم می ریم خونه مامان بزرگم (مامان بزرگ رضا) شهر کرد

حالا موندیم که چکار کنیم

شاید بریم شایدم نریم

اگه شهر کرد رو نرفتیم دشت و دمن رو که حتمممممممما می ریم و شایدم یه فیلم هندی لا به لای درختها بازی کردیم خنده

همچنان منتظر جواب دکترهای قاره اروپا هستم بی صبرانهههههههه

تا خدا چی بخواد

براتون آرزوی بهترین سال رو می کنم

امیدوارم سال خوبی داشته باشین

این جمله رو زیاد شنیدین نه؟

خودمم همینطور ولی وقتی خووووووووب بهش دقت کنید و به عمقش برین متوجه می شید که به به عجب دعای قشنگییییییییی و چه جمله دلنشینی با اینکه تکراریه

فردا آخرین روزه کاری من در سال 88 می باشد

این سال هم گذشت با همه خوبی ها و بدیهاش

خدایش خوبی ها و بدیهاش یه اندازه بودن نمی تونم بگم که کدومشون زیادتر از اون یکی بود

بد بود چون دو باره ای یو ای شدم و 100 دفعه رفتم دکتر که دست از پا درازتر با چشمهای خیس برگشتمناراحت

خوب بود چون سالمم و همه عزیزانم هم همینطور و تازه خونه هم خریدیمممممممم

خداوندااااااااا ممنون از تو

امیدوارم سال 89 هم اتفاقهایی خوبی که برای همیشه تو ذهنم بمونه برام پیش بیاد

دیشب با رضا رفته بودیم بیرون، دیدیم یه آقاهه ایستاده کناره موتورش موتور نه هااااا از این سه پاچه ها بعد اشاره کرد به رضا که به ایست رضا متوجه شد که چی می خواد

بنزین میخواست اااااااااای بسوزه پدره بی بنزینییییییییییییییییی خلاصه رضا ایستاد و گفت بیا بهت بنزین بدم از باک با یه شیلنگ کشید براش

آقاهه گفت خدا رو شکر که 1 مرد پیدا شد چشمک خیلی وقته منتظرم و هیچ کس حتی 1 لیتر بهم بنزین نمیده که تا پمپ بنزین برسم

بعدشم کللللللللللی به من تعارف کرد که خانوم تو رو بفرمایید یه چیزی بخورین من موندم گفتم یعنی چییییییییییی بفرمایید یه چیزی بخورین مگه چی داره سوال بعد اشاره کرد به عقب 3 پاچه ش و گفت انواع و اقسام لواشک و ترشک دارم هورا منم گفتم نه مرسی نمی خورم

آخه دلم نیومد بردارم چون می دونستم پول نمیگره و می خواد کاره رضا رو با این کارش جبران کنه اونم اصراااااااااار که خانوم تورو خدا بردارین و منو خوشحال کنید چون می دونم خانمها از این چیزها دوست دارن منم الکی بهش گفتم من حالم خوب نیست فشارم پایینه نمی تونم بخورم

آخره سر که میخواستیم بیایم یه چیزی گفتتتتتتتتتتتتتتت که انگاری دنیا رو بهم دادن

وقتی داشتیم ازش دور می شدیم رو کرد به رضا و با صدای بلند داد زد

"‍امیدواررررررررررم که خدااا اون چیزی رو که تو دلت هست و میخوای رو بهت بده"

آآآآآآآآآآآی من کیف کردم آآآآآِی از این دعا کیف کردم که دوست داشتم بپرم بغلش کنم و ببوسمش قهقهه 

همون موقعه اشک تو چشمم جمع شد خیلی دعاش قشنگ بود منم از فرصت استفاده کردم و به خدا گفتم من می دونم رضا چی تو دلش هست

خدایا به همین زودی یه بچه سالم و صالح و نانازی بهمون بده

رضا اون چیزی که تو دلش هست اینه که پدر بشه

آمییییییییییییییییییییییین

قندکم منتظرتم مامان زودی بیا

راستی چهارشنبه سوریییییییییییییی مبااااااااااااااااااارک

مواظب خودتون خیییییییییلی باشین و حسابی از روی آتیش بپرین

من خیلی چهارشنبه سوری رو دوست دارم

خدا اجداد و نیاکانمون رو رحمت کنه

چه رسم قشنگی برامون به جا گذاشتن

ایرانی، ایرانی بمون

چقدر نوشتم انگشتام درد میکنن

خوب دوستان باااااااای تا سال دیگه با عکس سفره 7 سینم

بوووووووووس برای همتون

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin