برای قندکم

منتظر قندکی هستم

سلام به قندکی که اینقدر مامانش رو اذیت میکنه

۴ روزه که دارم آمپول نوش جون میکنم تو بازو یعنی زیر جلدی و خدا رو شکر که امروز آخریشه آخییییییییش راحت میشم

آخه آمپولا خیلیییییییی درد دارن نیست که تو بازو تزریق میشه و پوست بازو نازکه برای همین دردش زیاده تازه زیر پوستی هم هست دیگه بدتر وقتی زدن آمپول تمام میشه به بازوم که نگاه میکنم اندازه یه دکمه باد کرده چون تمام ماده داخلی آمپول زیر پوستمه و باید صبر کنم تا کم کم خودش جذب بشه

اینقدر دلم برای بازوم می سوزه گناه داره زبان

پرستاره اون روز می خواست تو شکمم آمپول بزنه گفتم خانوووووووووم بی خیال همین مونده که شکمم رو سوراخ سوراخ بکنید

نمیدونم چرا یهویی وقتی گفت بزار آمپول رو تو شکمت بزنم (چون بازوت سفت میشه) یاده کارتن پلنگ صورتی افتادم که شکمش سوراخ سوراخ شده بود و وقتی آب خورد همه آبها از سوراخهای شکمش فرتی ریختن بیرون درست عین آبکش  نیشخند

دارم کارهامو انجام میدم و خودم رو آماده میکنم چون دو هفته می خوام مرخصی بگیرم و تو خونه باشم

فردا که اداره تعطیله می رم خرید و همه خریدهام رو انجام میدم چنتا قسط هم داشتیم که دادم به  بابا جون (بابای بابایی) زحمتش رو بکشه.

 تو خونه خودمون می مونم اینطوری راحت ترم دوست ندارم برم جایی.

 بابا رضا از صبح میره اداره تا بعد از ظهر منم که کاری تو خونه ندارم پس همش لالا میکنم خمیازه

برای همین مامان جون رو راضیش کردم که نرم خونه اونا و بمونم خونه خودمون مامان جون هم گفت باشه حالا که اینطوری دوست داری و راحتی من صبحها میام بهت سر می زنم و اگه کاری داشتی انجام میدم و میرم غذا هم برات میارم

گفتم باشه مرررررررسی قبول

ببین مامانت همه چیز رو برای ورودت آماده کرده پس تو هم نی نی خوبی باش و زودی بیا تور خدا بیا

بابا من شاغلم نمی تونم مرتب مرخصی های طولانی مدت بگیرم و برم دنبال درمان مامان رو درک کن دیگه قندک جونم

منتظرتم

١٢ بهمن که دوشنبه بشه میرم دکتر اون روز بهم میگه که چه روزی باید برم بیمارستان و بستری بشم

خدایا پاهایم رو قوی و قدمهایم رو محکم کن

نوشته شده در چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin