برای قندکم

منتظر قندکی هستم

سلاااااام

 

اومدم یه خوابی رو که بابا رضا دیده بود و تعریف کنم و زودی برم که خیلی کار دارم

چند روزه پیش بابایی یه خواب قشنگ می بینه ولی یادش میره برام تعریف کنه

دیروز بهم گفت :

خواب دیده بود که یه خانمه که انگاری حضرت فاطمه (ص) یا حضرت مریم بوده البته می گفت درست متوجه نشدم کدومشون بود یه صداهایی می اومد یکی می گفت حضرت فاطمه اومده یکی می گفت حضرت مریم اومده ولی گفت فکر کنم حضرت فاطمه بود اومده بود سمت من و دستم رو گرفته وبد و یه آمپول که ماده داخلیش سسسسسبز  چشمک بود  رو بهم تزریق کرده بود.

 

حالا من دقیقا نمیدونم تعبیرش چیه ولی همین قدر که حضرت فاطمه چیزی بهم داده کلییییییییییییییییی خوشحالم و همش می گم حتما صدام رو شنیده آخه من خیلی صداش می زنم همش بهش می گفتم حضرت فاطمه تو گوش کن تو صدام رو بشنو تو خودت زنی،  مادری می تونی منو درک کنی .

خیلی خوشحالم به به فال نیک گرفتم

 

تازه رضا می گفت با یه لبخند خوشگل به من (یعنی رضا) نگاه کرد بعد رو کرد به تو و امپول رو بهت تزریق کرد

خدایا شکرت

نوشته شده در شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin