برای قندکم

منتظر قندکی هستم

سلاااااااام و بازم سلام

بفرما صبحانه نیشخند دارم کلوچه با چای میخورم

هههههههههههههیییییییییییییی اون هفته اینقدر دلم گرفته بود که خدا میدونه و بس

همش دلم می خواست بشینم و زار زار گریه کنم ولی از اونجایی که مامانت از این خصلتها نداره و کلا زیاد از گریه و غصه خوردن و چهره غمگین خوشش نمیاد به روی مبارکم نیاوردم که دلم گرفته اینقدر به روی مبارکم نیاوردم تا غصه ه ول کرد و رفت گفت ای بابا این دیگه کیه  خنده چکار کنم دیگه اگه بخوام همش غصه بخورم که دیونه میشم منم که دوست ندارم ولی گاهی خیلی دلم میگیره منتها خودم به خودم کمک میکنم که از این حالت بیرون بیام دوست ندارم بابایی منو با چهره غمگین ببینه خودمم کلا دختر شادی هستم و زیاد با غم و غصه میونه ی خوبی ندارم ولی خب گاهی تو زندگی آدم اتفاقهای می افته که نمیشه از کنارشون به راحتی گذشت

یکی شون همین علت ناراحتی من تو اون هفته :

یادته به بابایی دارو میدادم بخوره همون گرده درخت خرما نمیدونم چی شد که بابایی دیگه نخوردش منم 1 الی 2 بار بهش گفتم دارو رو بخور گفت بی خیال میدونم فایده نداره و اینطوری شد که دیگه نخورد منم گفتم ولش کنم منکه میخوام ماه دیگه می خوام برم  ای یو ای پس برای چی بهش گیر بدم و بخواد بخوره؟

ولی نمی دونم چم شد که یواشکی به بابایی دارو رو دادم خجالت بابایی عادت داره صبحها 1 لیوان شیر داغ بخوره منم یه روز که شیر رو براش گرم کردم 1 قاشق از اون دارو که با عسل قاطیش کرده بودم ریختم تو شیرش بعد که بابایی خورد گفت مرررررررررررررریم تو شیرم از دارو ریختی  گفتم بللللللللله ریختم متوجه شدی؟    گفت نکن خانومم نکن این کارو!  پارچه ای که سیاهه هر چی بشوریش سفید نمیشه!!!!  این بود که من کله سحری دلم گرفت و تا چند رو تو فکر اون حرف بابایی بودم و دلم براش کبببببببببببباب شد

البته من به شوخی بهش گفتم که چرا تو این دوره و زمونه این ضرب المثلها هم میتونه تغییر کنه مثلا همین پارچه سیاهه که گفتی با مایع سفید کننده تاژ سفید میشه نیشخند

ولی بابایی گفت خیلی خوب حالا می بینیم سفید میشه یا نمیشه

معلومه که حسسسسسسسابی نا امیده و دلش گرفته  دل شکسته  ناراحت گریه 

توکل به تو

 

نوشته شده در شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin