برای قندکم

منتظر قندکی هستم

سلااااااااااام

یه سلااااااااام خوشمل خوشمل به قندکم

خدمت قندک خودم بگم کههههه ما دیشب رفته بودیم تولد   تولد آیین پسمل عمه  خوب بود خوش گذشت خوردم و گفتم و خندیدم ولی نرقصیدم  چون من خیلی خسته بودم از کار رفته بودم خونه و تو خونه چنتا کار داشتم تا کارها رو انجام دادم و آماده شدیم برای تولد کلی طول کشید و منم حسابی خسته شدم وقتی رفتیم تولد، عمه بهم گفت مریم بیا این بادکنک رو باد کن گفتم واااااااااااااای نه نمیتونم اگه بادش کنم مطمئن باش که این وسط از سرگیجه ولو میشم نمیدونم چرا تا خسته میشم یا غذا می خورم بخصوص نهار سرم گیج ولیج میره  نکنه قند یا چربی دارم  نمیدونم ولاه ولی باید در اسرع وقت برم چک کنم آخه قند تو فامیلی ما ارثیه  ولی چربی نه تازه من که چاق نیستم ولی فکر نکنم چربی به چاقی یا لاغری کاری داشته باشه

حتما پیگیرش میشم دیگه تنبلی بسه اول میرم سراغ آزمایش قند بعد هم چربی

آهااااا یه چیزی درباره آیین می خواستم بگم که از بس حرف زدم یادم رفت الان میگم

مامان آیین یعنی عمه تو دیشب بهم گفت مریم معلم آیین تو مدرسه (کلاس اول) به شاگرداش گفته بود که تو دلتون برای هر کی دوست دارین دعا کنید چون شماها بچه هستین و از این جور حرفهای خدا دعاتون رو مستجاب میکنه

بعد نمیدونم چی میشه که از آیین می پرسه تو برای کی دعا کردی؟ آیین هم میگه برای زنداییم (یعنی من) دعا کردم خدا بهش یه نی نی بده   (ولی اینطوری اخمو نباشه) گرررررررررریه صحنه گریه دار میشود  بعد بهش میگه مگه بچه ندارن میگه نه خانوم معلم ندارن دایی و زنداییم گناه دارن بچه دوست دارن ولی نمی دونم چرا نی نی دار نمیشن (می بینید بچه ها این دوره وزمونه رو).

خدایا راضیم به رضای تو حداقل به خاطر آیین هم که شده بهمون نی نی بده  نزار دلش بشکنه

راستی اسباب کشی هم تماااااااااااااااااام آخیییییییییش راحت شدم چقدر سخت بود

 

نوشته شده در یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin