برای قندکم

منتظر قندکی هستم

می بینی سره صبحی مامانت خارجکی شده مژه

اینا همش اثرات اسباب کشی و خستگیه نیشخند

این همه صغری و کبری چیدم که بهت بگم بالاخررررررررررررررررررررره اسباب کشی کردیم و رفتیم تو خونه خودمممممممممممممممممون انشالله روزیه همه مستاجرها

بخدا وقتی اسباب کشی می کردیم همش به فکر اونایی بودم که هر سال جابه جا میشن چقدر سخته خدایا من از اول ازدواجم تا حالا جا به جا نشده بودم یعنی از سال 81 تا همین 88  تو خونه پدر شوشو لنگر انداخته بودیم خجالت حالا که رفتم تو خونه خودم تا 20 سال دیگه عوضش نمیکنیم و همونجا لنگر می ندازیم چون وقتی اسم اسباب کشی میاد سرم سوت میکشه تازه خوبه من کمکی هم داشتم اونم چنتااااااا وگرنه دست تنهایی مرده بودم و دیگه مامان نداشتی زبان 

یه چیزه خوشگل برات بگم :

دیشب دومی شبی بود که تو خونه خودمون لا لا کردیم شب اول که عین جنازه افتادم ولی شب دوم یعنی دیشب عین جنازه نیوفتادم نیشخند و نزدیکهای صبح بود که یه خواااااااااااااااب خوشگل خوشگل خوشگل دیدم

خواب دیدم یه دخمل (اااااااااااااای جاااااااااااااااااان) تو بغلمه نمیدونستم ماله کیه مال من نبوداااااااا ولی مامانش رو هم نمی شناختم فقط تو بغل من بود ما هم تو یه مهمانی بودیم و انگاری جشن بود اون دخمل بچه ی 10 ماهه الی 1 ساله هم تو بغلم هی دستاشو تکون میداد یعنی داره می رقصه

نمیدونی چقدر خوشگل بود مامان یعنی تو بودی افسوس

تو خواب همش به نی نی نگاه میکردم و می گفتم خدایا چقدر این دخمله خوشگله چه چشمهایی داره چه مژه هایی داره چقدر نازه

هنوز چهره اون نی نی دخمل تو ذهنمه و فکر نمیکنم فراموش کنم

یه چیزه جالب صبح که اومدم اداره یکی از همکارام اومد بهم گفت مریم دیشب خوابت رو دیدم

گفتم خیر باشه

گفت خواب دیدم یه دخمل داری قلب دست دخملت رو گرفته بودی و داشتی از پله های یه پل عابر پیاده بالا می رفتی و بهش می گفتی بیا مامان بیا بالا

ووووووووواااااااااااااااااای دلم آب شد خدایا

بهش گفتم چه شکلی بود گفت خوشگل بود چشمهایی خوشگلی داشت

از صبح تا حالا همش تو فکرم می گم یعنی اونی که دیدم تو خواب دخمل خودمه سوال

امیدوارم که باشه

خدایا شکرت به داده و ندادت شکر که داده هات همه نعمت و نداده هات همه حکمتن

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin