برای قندکم

منتظر قندکی هستم

سلام به مامانی خودم

ما داریم اسباب کشی میکنیم

داریم میریم تو خونه جدید اونم بدون تو گریه

ولی بد هم نیست چون اگه بودی شیطنت میکردی و اجاز کار کردن به ما نمیدادی یه مثال معروف هست که اینجا باید بگم:

میگن لر هر چی میگه از دل پر میگه قهقهه حالا شده حکایت من

آرزوی اومدن تو رو دارم اون وقت میگم بد هم نیست که نیستی نیشخند

قندک بلا ما دیشب رفتم تو خونه جدید البته برای کارهای اولیه هنوز به طور کامل اسباب کشی نکردیم داریم یه کمی خونه رو دست کاریش میکنیم و یه تغییراتی توش می دیم ولی اسباب ها رو کارتن بندی کردم

خونمون دو تا اتاق داره اتاق تو رنگه دیواراش آبیه بابا بزرگ بهمون گفت اتاق رو نمی خواین رنگش کنید من رفتم تو اتاق و یه دستی به دیوار اتاق کشیدم و گفتم نه!

این اتاق قبل از اینکه ما بیایم اینجا ماله یه نی نی پسمل بوده و من به رنگش دست نمیزنم تا خدا دوباره یه نی نی بزاره تو این اتاق اون وقت با توجه به جنسیت نی نی رنگ یا کاغذ دیواریش میکنم

بعد ایستادم تو اتاق تو و آیت الکرسی رو خوندم دستهام رو بردم بالا و از خدا خواستم که هر چی زودتر به این اتاق  گرما و شادی دوباره ببخشه تو ذهنم وسایلتم چیدم چشمک

مامان بزرگ و بابا بزرگ هم تو خونمون یه چرخی زدن و گفتم انشالله که زودی نی نی بیاد تو خونتون و این خونه براتون شادی بیاره

مامان بزرگ گفت الهی که هر چی زودتر نی نی دار شین و من بیام اینجا از بچه تون نگهداری کنم

حالا من تو زندگیم فقط تو رو کم دارم

پس بیا مامانی

بیا و ما رو اینقدر منتظر نزار بخدا دیگه نمیدونم باید چکار کنم

انتظار هم حدی داره

بعضی وقتا با خودم میگم صبر کنم ببینم خدا چی می خواد بعد میگم نه برم فلان کارو بکنم بعد میگم نه این کار خوب نیست اون یکی رو انجام بدم بهتره خلاصه هر کاری و هر فکری که بگی به کله من خطور میکنه

بازم توکل به تو خدایا

آذر ما میرم برای ای یو ای تصمیم خودم رو گرفتم حتما پروژه گرده خرما که به جاش ولی آذر برای ای یو ای میرم

می بوسمت از راه دورماچ

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin