برای قندکم

منتظر قندکی هستم

عید فطر بر تمامی مسلمانان جهان مبارک بااااااااااااااااااااااااااااد

نماز و روزه های همگیتون قبول باشه انشالله

انشالله اونایی که نی نی ندارن ساله دیگه یه نینی خوشمل تو بغلشون باشه بغل

واااااااااااااای چه قشنگ میشه هاااااااااااااااااااااااااا

ماه رمضان امسال خیلی خوب بود چرا؟ نمیدونم زبان ولی ازش خیلی خوشم اومد زیاد خسته و گرسنه نمی شدم با اینکه هوا گرم بود ولی فقط 2 بار تشنه شدم 1 بار که با بایی رفته بودیم خرید 1بار هم که با بابایی رفته بودیم دنبال کارهای وام طبق معمول نیشخند بقیه ش دیگه خیلی خوب و راحت بود بخصوص تایم کاری ووووووووووااااااااای چه کیفی داشت یه رب به هشت می اومدم (باید 7:30 می اومدم) 1:40 هم می رفتم (باید 1:45 می رفتم) بعد که می رفتم خونه لا لا میکردم تااااااااااااا ساعت 5 شایدم 6  خجالت بعد بیدار می شدم و شام رو آماده میکردم بعد از شام هم با بابایی می رفتیم ددری تا آخر شب

ولی حالا دیگه از این خبرها نیست زود باید بیام دیر هم باید برم گریه 

راستی راجبه یه خوابی می خواستم برات بگم گرچه در باب اومدنه تو خوابهای زیادی برای ما دیده شده ولی خب این یکیش قشنگه و با ربط

پسر عمه بزرگت یعنی اولین نوه خانواده بابایی که 14 سالشه یه خواب خوششششششششششگلی دیده بود برای ما

امیر آقا که از 3 سالگی ایران زندگی نمیکنن چند شبه پیش خواب دیده بود که دائیش یعنی بابا رضای تو یه پسر داره و اسمش هم علی هستش تعجب 

عمه فروغ تل زد و این خواب رو با خوشحالی بهمون گفت

یا امام علی منکه تو ماه رمضان زیاد صدات زدم و نذری به نیتت دادم و نذر هم کردم که حاجتم رو بدی تا 7 سال نذری من ادامه داره یعنی حاجتم رو میدی؟

حالا قراره اگه خدا خواست و ما حاجت روا شدیم اسم شما تو شناسنامه بشه علی آقا شایدم علیرضا ولی چون من یه اسم دیگه ای برات انتخاب کرده بودم تو رو با اون اسم صدا میزینم پس نی نی ما 2 اسمی میشه ناراحت ناراحت نمی شی که

منتظرت هستم

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |

خب بزار مامانی برات از ماجرای من و عطار بگم منظورم آقای عطار هستش

چند وقته پیش یکی از دوستان بهم گفته بود که گرده درخت خرما خیلی خوبه برای تقویت عالیه و معجزه میکنه خودش هم استفاده کرده بود و نتیجه گرفته بود منم گفتم خب پس بهتره برم عطاری گرده درخت خرما بخرم

رفتم عطاری

من:  سلام آقا خسته نباشین

عطار:  سلام خانوم ممنون بفرمایید

من: ببخشید گرده درخت خرما دارین

عطار:  بله خانوم داریم

من:  لطفا 1 کیلو بهم بدین

عطار:    تعجب    من اصلا 1 کیلو تو مغازم نداااااااارم

من:  چطور آقا؟؟؟؟

عطار: خانوم گرده درخت خرما رو ما مثقالی می فروشیم مثل زعفران می مونه !!!!!

من:     خجالت   ببخشید من نمی دونستم حالا چرا ا ینقدر گرونه

خب خانوم به خاطر خاصیتشه دیگه

بعد من گفتم حالا چکار کنم؟ به نظر شما ما باید چند ماه استفاده کنیم تا نتیجه بگیریم آقاهه گفت 1 ماه معمولا استفاده میکنن بعد من گفتم برای 1 ماه لابد باید نیم کیلو خرید دیگه مگه نه ؟

بله خانوم شایدم بیشتر چون باید هر روز استفاده کنید

خلاصه این شد که آقای عطار قراره بره سراغ هر چی نخله و گرداشون رو جمع کنه بیاره برای ما تا شاید کار ساز شه  نیشخند  

راستی قیمتشم بگم برای اونایی که می خوان بخرن

گفت 1 کیلو= چهارصد هزار تومان

یه پودر کرمی رنگه که بو و طعم خاصی هم نمیده باید بریزین تو عسل و هر روز صبح 1 ق غ خوری همسری بخوره و خانوم هم از روز 5 پ ر ی بخوره

*********************************************************

حالا از بلاگفا بگم 2 روزه پیش تو خونه بودم در اثر بیکاری بسیار شدید گفتم یه سری به نت بزنم ببینم چه خبره خلاصه همینطوری که تو نت وول می خوردم رفتم سراغ وبه چنتا از دوستان بلاگفایی و گفتم بزار براشون کامنت بزارم ببینم میشه یا بازم برایم پیغام میده و میگه امکان درج نظر برای شما وجود ندارد

کامنت رو گذاشتم و در کمال ناباوری دیدم ارسال شد پس متوجه شدم که هر چی هست زیره سره نت شرکتمونه عصبانی

بلاگفای بیچاره چقدر تو این مدت باهاش دعوا کردمناراحت

********************************************************

برمیگردم فعلا کار دارم

یه خواب خوشگل هم یکی از اقوام برامون دیده بعدا میام تعریف میکنم ماچ

نوشته شده در شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |

این روزها این مغز من دیگه یاری نمیکنه

چرا؟

الان میگم

موندم سره چندراهی

مردم می مونن سره 2 راهی اون وقت من سره چند راهی  موندم چه پیشرفته هستم من نیشخند مهرماه که دیگه چیزی به تشریف فرمایشون نمونده باید اسباب کشی کنیم بریم تو خونه خودمون هوراااااااااااااااااااااااا مبارکه انشالله نی نی بیاد توش

 روزیه همه اونایی که مستاجرن آمین

بعد از مهر ماه آبادنه دیگه مگه نه ؟  چشمک  موندم که چکار کنم بخدا کلافم

حس فکر کردن هم دیگه ندارم

یه دلم میگه برو ای یو ای

یه دلم میگه برو سراغ نی نی های فریز شده

یه دلم میگه صبرکن شاید حکمتی باشه

یه دلمم میگه برو یه دکیه دیگه شاید یه داروی جدیدی بهمون بده یا یه راه تازه ای جلو پامون بزاره

چقدر دل دارم من چشمک

خلاصه موندم که این آبان ماه رو چکارش کنم کدوم یکی از این دلها رو انتخاب کنم همسری میگه برو سراغه دله اول یعنی ای یو ای

خودم بیشتر با دله دوم موافقم یعنی نی نی های فریز شده با به عبارتی  یخمکی خنده

موندم ولاه نمیدونم چکار کنم از طرفی هم می ترسم نکنه یه وقتی این دفعه هم مثل دفعات قبل بشه یعنی ناموفق باشه

اون وقت میدونی چه ضربه ای به ما وارد میشه بابا سنگ هم بود تیکه تیکه شده بود

دلم بیشتر برای بابایی می سوزه هر بار ناموفق بودن یعنی نابودی اون تو خودش می ریزه مرده دیگه چکار کنه

بعد یهوی می بینی یه جایی نشون میده اون وقته که یکی بیاد خاموشش کنه عصبانی

منه بیچاره با یه دریا آب هم که برم سراغش فایده نداره

ای خدا خودت بگو چکار کنم

توکل به تو

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

سلام سلام

یکی از دوستان دستور آش آبادانی رو خواسته بود لینک دستور آش رو می زارم تا هر کی دوست داشت بره ببینه و اگه خوشش اومد درست کنه و یه دعای کوچولو هم برای من بکنه

 بگین "خداوندا به مریم یه نی نی ناز و سالم و صالح بده" نیشخندزبانماچ

http://ninisite-ashpaz.persianblog.ir/post/686

میگم این بلاگفا انگاری درست بشو نیستاااااااااااااا

دوستانی که از بلاگفا برای من کامنت می زارن

من باید بگم که ببخشید چون نمی دونم چرا نمیشه برای بلاگفا کامنت گذاشت؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی از دلایل کوچ من از بلاگفا به پرشین همین بود

دوست دارم تو این وب برای قندکی از غصه نگم البته اگه بشه که میدونم نمیشه آخه زندگی بی قندک خییییییییییلی سخته خدا کمکم کنه و این شیرینی رو به زندگیم بده که دیگه از غم و غصه م نگم یعنی میشه ؟

تو این روزهای عزیز خیلی دعا کردم از امام علی (ع) خواستم که شفاعتم رو بکنه ازش خواستم که دستم رو خالی برنگردونه

یا علی

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |

دیروز مامان نذری داشت اونم آش اونم چی از نوع آبادانیش یعنی آش آبادانی خیلییییییییییییی خوشمزست من که خیلی دوست دارم یکی از دوستام خواب دیده بود که سره دیگ آشم و هر کی میاد آش میبره اسم حضرت علی (ع) رو به زبون میاره

دست نادی جونم درد نکنه به نیت من اونم جمعه آش درست کرد نمیدونم چجوری این لطفش رو جبران کنم دیروز موقعه ای که نذریها رو می بردم به همسایه ها بدم به فکر نادی بودم و از ته دلم از خدا خواستم که حاجت روا بشیم آمیییییییییین  و ازش تشکر کردم حالا انشالله تو به زودی بیای مامانی با هم میریم ÷یش خاله نادی

نادی بازم ازت تشکر میکنم ماچ

نذر کردم ساله دیگه ماه رمضان نی نی بغلم باشه تا ٧ سال شبه شهادت حضرت علی (ع) نذری بدم و دعای نادعلی رو بخونم

 

نوشته شده در شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |

سلام میکنم به پرشین جونم امیدوارم تو مثل بلاگفا با ما بی وفایی نکنی

از دست بلاگفا اینقدر منتظر موندم که شاید درست شه ولی نشد که نشد بنابراین تصمیم به کوچ کردم

حالا انشالله پرشین برای من خوش یومن باشه و زوی بیام خبر اومدن قندکی رو بهتون بدم (بگین آمین )

خب دوستان این آدرس وب قبلیمه http://maryambo99.blogfa.com/ 

نه وقتش رو داشتم و نه حسش رو که همه مطالب اون وب قبلی رو اینجا منتقل کنم راه مبانبرش هم بلد نبودم  نیشخند برای همین آدرسش رو می زارم برای دوستانی که منو نمی شناسن و از ماجراهای قندکی من بی خبرن

چه میشه کرد دیگه 3 ساعت بیشتر نمی تونم از نت استفاده کنم تو خونه هم که میرم دلم نمیاد وقتم رو پای نت هدر بدم البته هدر نیستاااااااااا ولی خب منکه از صبح تا 4 بعد از ظهر خونه نیستم دیگه واقعا حیفه بخوام بقیه ساعات روز رو از همسری دریغ کنم گناه داره دیگه   خجالت بعد منو یادش میره چشمک

آخیییییییییییییییییییییی حالا دیگه برای هر کی که دوست دارم میتونم کامنت بزارم آخیییییییییییییییییی

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin