برای قندکم

منتظر قندکی هستم

سلام،

خوبین دوستانم و قندکم

ببخشید که دیر آپ کردم آخه این روزها نت نمی ونم چش شده همش قطع و وصل میشه.

قرار بود چهارشنبه برم دکتر و بگه کی برم برای آی یو ای

رفتم و گفت بازم باید آمپول نوش جون کنی منم گفتم ایییییییییییی به چشششششم من که عادت کردم اگه نوش جون نکنم می میرم فکر کنم معتاد شدم نیشخند

خلاصه 6 تا از اون آمپول خوشگلا روزی 2 تا بمدت 3 روز نوش جون کردم و دوباره دیروز نوبت دکتر داشتم

رفتم

سونو شدم

همه چی خوب بود

ولی بازم 2 تا آمپول ناراحت

بازم گفتم ای به چششششم

همون دیروز که از مطب اومدم بیرون رفتم داروخانه آمپولها رو خریدم و رفتم درمانگاه

راحت شدم

چون دو تا بیشتر نبود و تمام شدن

الان سرکارم ولی فردا نیستم بمدت 14 روز

می خوام برم و این 14 روز رو تو خونه استراحت کنم چند روزه اول رو رضا مرخصی گرفته و پیشم می مونه

بعدش مامانم میاد

بعدش مامان رضا میاد

خدا بزرگه

اینم حال و روزه منه

برام دعا کنید دوستان

خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دعا کنید میدونم که دعا میکنید از بس که گللللللللل هستن شماها

ممنون از همه دوستانی که تو این مدت به من دلداری دادین و برام کلی دعا کردین و از خدا خواستین قندک رو بفرسته پیشم امیدوارم بفرسته

یه کمی میترسم

ترسم نمیدونم برای چیه

ولی فکر میکنم ترس نباش دلهره باشه و فکر کنم طبیعی باشه

وای فکر کنید من بعد از 14 روز برم آزمایش بدم و+++++++ بشه چی میشه خدایا همه شادی دنیا اون موقعه ماله من میشه

برام دعا کنید که این فکرم  رویا نباشه، سراب نباشه و یه حقیقت شیرین باشه

خدایا دوست دارم گریه کنم

برای این مدتی که تو خونه هستم کلیییییییییییی فیلم داداشام بهم دادن که نگاه کنم که حوصلم سر نره

راستی ساناز جون فیلم سکرت رو داداشم داره گفت برات میارم آب در کوزه و ما تشنبه لبان می گردیم چقدر دنبالش گشتیدم چشمک

خودم یه پکیج دی وی دی تهیه کردم که ماله یه آقاهه هستش به اسم محمود معظمی خیلی قشنگ صحبت میکنه درباره استرس و راههای که میتونیم باهاش مبارزه کنیم اسم پکیجشم هست قاتل خاموش منظورش استرسه که قاتتتتتتتله وووووووووووی استرس

خب من دیگه برم باید کارهامو تحویل بدم به همکارم دقیقا میز روبه رویم هستش

بعدش هم برم یه کمی این ور و اون ور قل بخورم که 14 روز باید یه جا بشینم وااااااااااااااااای اونم مننننننننن

دیونه کننده ست برام

خدایا

خدایا

خدایا

کمکم کن

انشالله آپ بعدی درباره ورود قندکم باشه و خبر خوش بهتون بدم

آمییییییییییییییییییییین

بای تا 14 روزه دیگه

راستی از امشب می خوام زیارت عاشورا بخونم نذر کردم اگه + شد تا 40 روز ادامش بدم

یازده هزار صلوات هم به نیت حضرت فاطمه (ع) می فرستم البته 100 تاشو الان می فرستم بقیه رو گرو می زام یکی از دوستان گفته که این نذر عالیه و انشالله جواب میده

یا حضرت فاطمه (ع)

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |

سلام به قندکی که اینقدر مامانش رو اذیت میکنه

۴ روزه که دارم آمپول نوش جون میکنم تو بازو یعنی زیر جلدی و خدا رو شکر که امروز آخریشه آخییییییییش راحت میشم

آخه آمپولا خیلیییییییی درد دارن نیست که تو بازو تزریق میشه و پوست بازو نازکه برای همین دردش زیاده تازه زیر پوستی هم هست دیگه بدتر وقتی زدن آمپول تمام میشه به بازوم که نگاه میکنم اندازه یه دکمه باد کرده چون تمام ماده داخلی آمپول زیر پوستمه و باید صبر کنم تا کم کم خودش جذب بشه

اینقدر دلم برای بازوم می سوزه گناه داره زبان

پرستاره اون روز می خواست تو شکمم آمپول بزنه گفتم خانوووووووووم بی خیال همین مونده که شکمم رو سوراخ سوراخ بکنید

نمیدونم چرا یهویی وقتی گفت بزار آمپول رو تو شکمت بزنم (چون بازوت سفت میشه) یاده کارتن پلنگ صورتی افتادم که شکمش سوراخ سوراخ شده بود و وقتی آب خورد همه آبها از سوراخهای شکمش فرتی ریختن بیرون درست عین آبکش  نیشخند

دارم کارهامو انجام میدم و خودم رو آماده میکنم چون دو هفته می خوام مرخصی بگیرم و تو خونه باشم

فردا که اداره تعطیله می رم خرید و همه خریدهام رو انجام میدم چنتا قسط هم داشتیم که دادم به  بابا جون (بابای بابایی) زحمتش رو بکشه.

 تو خونه خودمون می مونم اینطوری راحت ترم دوست ندارم برم جایی.

 بابا رضا از صبح میره اداره تا بعد از ظهر منم که کاری تو خونه ندارم پس همش لالا میکنم خمیازه

برای همین مامان جون رو راضیش کردم که نرم خونه اونا و بمونم خونه خودمون مامان جون هم گفت باشه حالا که اینطوری دوست داری و راحتی من صبحها میام بهت سر می زنم و اگه کاری داشتی انجام میدم و میرم غذا هم برات میارم

گفتم باشه مرررررررسی قبول

ببین مامانت همه چیز رو برای ورودت آماده کرده پس تو هم نی نی خوبی باش و زودی بیا تور خدا بیا

بابا من شاغلم نمی تونم مرتب مرخصی های طولانی مدت بگیرم و برم دنبال درمان مامان رو درک کن دیگه قندک جونم

منتظرتم

١٢ بهمن که دوشنبه بشه میرم دکتر اون روز بهم میگه که چه روزی باید برم بیمارستان و بستری بشم

خدایا پاهایم رو قوی و قدمهایم رو محکم کن

نوشته شده در چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |

سلام مامانی

دیروز همونطور که گفتم از اداره مستقییییییییم رفتم دکتر وااااااای فکر میکردم نفر اول باشم ولی ......

از دور دیدم در مطب شلوغه فکر کردم کسی حالش بد شده و مردم دورش جمع شدن . نزدیکتر که شدم دیدم نخیییییییر بابا اینا همه تو صفن که برن تو مطب!!!!!!

به یکیشون گفتم شما مگه ساعت چند اومدین گفت ساعت 2 !!!! و من ساعت 4 رسیده بودم اونجا

خلاصه ساعت 4:30 در مطب باز شد و همه رفتن تو مطب نفر 21 بودم

ساعت 8 شب نوبتم شد دکتر سونو کرد

گفت 5 تا آمپول برات می نویسم (فوستیمن)

از امروز روزی یکی بزن راس ساعت 6

12 بهمن بیا که دوباره سونو بشی و بگم چه روزی بری بیمارستان برای بستری شدن و ای یو ای

رفتم داروخانه که داروها رو بخرم اون سری آمپولها شدن 27 هزار تومان فکر کردم الانم همون میشه

وقتی داروهام رو گرفتم گفتم چقدر میشه خانوم؟؟ گفت 80 هزار تومان

گفتم ایییییییییی به چششششششششم

آمپولها با اون دفعه ی فرق میکنن اینا رو باید تو بازو بزنم زیر جلدیه وووووووای خیلی درد داشت

قندکی اینقدر از این آمپولهای هورمنی می ترسم و بدم میییییییییییییییییاد که خدا میدونه

مامانی منتظرتم

میشه این دفعه بیای؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |

سلاااااااااااام

قالب وبم رو به سفارش دوستان عزیزم عوض کردم

راست می گفتین خیلی تکراری شده بود و خسته کننده آهنگ رو بعدا عوض میکنم فعلا بزارین تو حس غم باشم که دلم گرفته اونم بد جور چشمک

شروع شد قندکم

چی شروع شد؟

خب معلومه دکتر رفتن روز از روز و روزی  از نوع (نمیدونم درست گفتم یا نه).لبخند. دوباره دکتر رفتنا و ٣ الی ۴ ساعت منتظر موندن شروع شد

ااااااااااای که چقدر حوصلم سر میره از نشستن زیادی تازه کاش فقط نشستن بود هر کی کنارم می شینه زودی می پرسه نی نی داری؟ و وقتی بگی نه میگن نازایی داری؟؟؟؟؟

اینجاست که آدم دلش می گیره و همه غم های دنیا میان سراغش چون باید بگی بلههههه تازه اون وقته که شروع بشه و بگن

وااااااااااااا چرااااااااا؟

 مشکل از کیهههههههههه؟

 چند ساله ازدواج کردین؟

چکارا کردین؟

دکترت از اول کی بوده؟

ای وی اف کردی ای یو ای کردی؟

چند بار؟

و ................... که خودش حدود ٢ ساعت از وقت ادم و می گیره ولی خوبیش به اینه که زیاد حوصلت از نشستن سر نمیره چون یکی هست باهاش حرف بزنی

باور کنید من عییییییییییین ١٠٠ باری  که رفتم دکتر به ١٠٠ نفر همه اینا رو توضیح دادم ولی نگران نباشید منم از اونا بازپرسی کردم مثل خودششششون ..نیشخند 

۴ شنبه رفتم دکتر امروز هم نوبت دارم .

قراره امروز برم و سونو بشم بعدش چنتا آمپول خوشگل بهم میده که نوش جان کنم بعدش دوباره سونو تمام روتینش رو حفظم دیگه

کی میشه از این چیزها راحت شم و بدونم اگه میرم دکتر و کلی انتظار میکشم بی خودی نیست و برای نی نیه؟؟؟؟؟

میدونید چیه من با ای یو ای مشکلی ندارم و برام مهم نیست ولی مشکلم اینه که اگه ای وی اف لازم باشه چه خاکی بر سره مبارکم بریزم ووووووووووووی از اسمش هم میترسم و کلم سوت میکشه خیلی وحشتناککککککه از عمل تخمک برداری وووووووای وقتی یادم میاد که بین بیهوشی و هوشیاری بودم و چقدر درد داشتم و فقط گریه میکردم و ناله میکردم اونم از نوع بلند و با خدا خدا گفتن. دلم برای خودم می سوزه و به عبارتی کباب میشه از درد همش می گفتم خدایاااااااا مردم

من فقط درد داشتمااااااااا بخدا فقط من اینطوری بودم چون همه هم تختی هام عین خیالشون نبود و وقتی چشمام کاملا باز شدن دیدم همشون دارن شام میخورن !!!!و فقط من بودم که شامم شده بود یه عالمه اشک و درد و ناله حتی نمی تونستم راه برم !!!

دکتر می گفت به خاطر بارور شدن زیادی تخمک هاست

خدایا بهم رحم کن به رضا گفتم اگه ای وی اف بخواد بهتره بی خیالیم بشیم چون من نمی تونم برم (شایدم زد به کلم رفتم).زبان.. اگه هم برم از اول تا آخرش رو گریه میکنم گفتا باااااااااشم بعد نگی گریه نکن یا چرا داری گریه میکنی

بهم گفت اصلا نمیخواد بری منکه حاضر نیستم تو این همه درد بکشی

خب چکار می تونیم بکنیم چه رضا حاضر باشه چه نباشه این راهی که باید رفت

ای خدا

دوستان دعاااااااااا کنید تورو خدااااااا برام دعاااااااااااا کنید که با ای یو ای مامان بشم یا اینکه یه طوری بشه یه معجزه ای یه چیزی بشه خود به خود مامان بشم دیگه نیازی به ای وی اف نباشه وگرنه بخدا از ترس سکته میکنم و این وبلاگ برای همیشه بدون قندکی می مونه و دیگه مریم ندارینااااااااااااا

 

نوشته شده در شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin