برای قندکم

منتظر قندکی هستم

سلاااااام

 

اومدم یه خوابی رو که بابا رضا دیده بود و تعریف کنم و زودی برم که خیلی کار دارم

چند روزه پیش بابایی یه خواب قشنگ می بینه ولی یادش میره برام تعریف کنه

دیروز بهم گفت :

خواب دیده بود که یه خانمه که انگاری حضرت فاطمه (ص) یا حضرت مریم بوده البته می گفت درست متوجه نشدم کدومشون بود یه صداهایی می اومد یکی می گفت حضرت فاطمه اومده یکی می گفت حضرت مریم اومده ولی گفت فکر کنم حضرت فاطمه بود اومده بود سمت من و دستم رو گرفته وبد و یه آمپول که ماده داخلیش سسسسسبز  چشمک بود  رو بهم تزریق کرده بود.

 

حالا من دقیقا نمیدونم تعبیرش چیه ولی همین قدر که حضرت فاطمه چیزی بهم داده کلییییییییییییییییی خوشحالم و همش می گم حتما صدام رو شنیده آخه من خیلی صداش می زنم همش بهش می گفتم حضرت فاطمه تو گوش کن تو صدام رو بشنو تو خودت زنی،  مادری می تونی منو درک کنی .

خیلی خوشحالم به به فال نیک گرفتم

 

تازه رضا می گفت با یه لبخند خوشگل به من (یعنی رضا) نگاه کرد بعد رو کرد به تو و امپول رو بهت تزریق کرد

خدایا شکرت

نوشته شده در شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |

سلام دوستانم و قندکم

از احوالات خودم و بابایی بگم خدا رو شکر خوبیم و داریم زندگی میکنیم و خدا رو 100 هزار مرتبه شکر میکنم به خاطر داشته های زندگیم درسته که نبودن تو توی زندگیم خیلی اذیتم میکنه ولی بعضی وقتا و البته اکثر وقتا خوب که فکر میکنم به خودم میگم مریم به همه انسانها و کسایی که دور و برت زندگی میکنن نگاه کن ببین همشون همه چی تو زندگیشون دارن؟

ببین اون طوری که دلشون می خواسته، دارن زندگی میکنن یا نه؟

ببین کسی پیدا میشه که تو زندگیش مشکلی نداشته باشه؟

ببین دله بی غم وجود داره؟

ببین کسی هست که با 1 مشکل یا چند مشکل دست و پنجه نرم نکنه؟

خوب که فکر میکنم می بینم نه! اصلا اگه مشکل نباشه ما چه بی کار میشیماااااااا   

دیگه انگیزه هم تو زندگی از بین میره انسانها مشکلاتشون رو حل میکنن چون از حل کردنش  هدف دارن  انگیزه دارن می خوان چیزی رو به دست بیارن

خب ما هم به این نوع مشکل گرفتاریم ماله هر کی یه طوریه

کاریش نمیشه کرد

بازم خدا رو شکر که هر وقت میرم دکتر درسته که خیلی خوشحالم نمیکنه ولی نامیدم هم نمیکنه

وقتی میرم دکتر و می بینم زوجهایی هستن که سنشون بالاست تقریبا  50 ساله تو دلم میگم بازم خدا رو شکر که من زود دنبال این جریان رو گرفتم و به خودم اومدم

ما هم باید زندگی کنیم با تو خوش است بی تو سخت ولی محال نیست

دوست دارم باشی

بودن رو دوست دارم

دوست دارم کنارم باشی

گرمایت رو دوست دارم

دوست دارم در آغوشت بگیرم

این نیاز است، نیاز برای هر زن که بعد از آغوش گرفتن تو به حس زیبای مادری پی ببرد

دوستت دارم

پی نوشت:

ساناز عزیز و مهربون من چند جا رفتم برای گرفتن این فیلم ولی گیرم نیومد. ولی بازم میرم نامید نمیشم اینقدر می گردم تا پیداش کنم .بازیگراش کیا هستن؟ میدونی؟

یکی از دوستان اسم قرصی رو که دکتر به رضا داده بود رو می خواست اسم قرص هست ketotifen.بعد تو پرانتز جلوش نوشته (zaditen ) این لینگ هم نگاه کنید در مورد قرصه توضیح داده http://www.jri.ir/fa/ShowArticle.aspx?id=149

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

سلام به قندکم و دوستان گلم

ببخشید که دیر اومدم و آپ کردم سرعت نت رو که میدونید این روزها چجوریه خدا نکنه یه تقی به توقی بخوره زودی سرعت نت رو کند میکنن و اکثر سایتها قاطی پاطی میشن انگاری فقط از اینترنت میشه خبر به دست آورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!متفکر

خدایا به همه ماها  کمک کن به همه اونهایی که در جستجوی حقیقت هستن کمک کن

از دکتر بگم براتون دیروز رفتم دکتر قرار بود چهارشنبه برم ، رفتم ولی دکی نبودش این شد که نوبت برای دوشنبه گرفتم دکی آزمایش رضا رو دید و گفت معمولیه ولی خوب هم نیست !! گفتم یعنی چی دکتر ای وی اف لازمه؟ داشتم سکته میکردم از استرس گفت نه ! یه قرص میدم همسرتون نوش جون کنن (100 تا دونه ست) بعد که اینا رو خورد تا بهمن ماه صبر میکنم بهمن بیا که ای یو ای بشی  خوب خدا رو شکر یه کمی خیالم راحت شد آخییییییییش ای وی اف نمیخواد

بعد یهویی گفت اگه با ای یو ای باردار شدی که خدا رو شکر اگه که نه دفعه بعد دیگه ای یو ای نمیشی و میکرو میشی گریییییییییییییییییییییییییه 

همین

از صبح هم شروع کردم به انداخت یه دونه قرص تو حلق بابایی 99 تا دیگه مونده ولی چون 1 دونه صبحه 1 دونه شب زودی تمام میشه

خدایااااااااااااااااااااااا کمکمون کننننننن تو رو خداااااااااا دیگه بسه

می ترسم از ای وی اف و میکرو و این جور چیزها میترسم گریه

بوسسسسسسس برای همه اونایی که به فکرم بودین و برام دعا کردین

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

سلام

 یه سلام سرد از یه شهر گرم (خوزستان/ اهواز) ولی الان سردهاااااااااااااا

یلدااااااااااا مبااااااااااااارک

شب یلدا چقدر هیجان داره بازار شلوغه و مردم یه جورین انگاری همه عجله دارن می خوان زودی خرید کنن برن خونه که کارهاشون رو انجام بدن حالا یا میرن مهمانی یا مهمان براشون میاد ما که قرار بود مهمان برامون بیاد اونم کلللللللللللی ولی بهم خورد و نه کسی اومد نه جایی رفتیم چرا؟

١-  من زیادی خسته بودم هم جسمی هم فکری

٢-  رضا هم سرش درد میکرد

راستی جواب آزمایش رو گرفتیم دیروز بعد از ظهر گرفتیمش با آزمایشهای قبلی خیلی فرق میکنه کلا همه چیزش فرق داره یعنی اینکه خیییییییییییلی دقیقتره حتی شکل بچه هامونم دیدیم نیشخند 

هر چی من این آزمایش رو زیر و رو کردم نتونستم چیزه زیادی ازش سر در بیارم هی این ورش کردم هی اون ورش کردم رفتم تو بابی لون رفتم ازمایشهای قبلی رو در آوردم و مقایسه کردم ولی چیزه زیادی دستگرم نشد یه چنتا چیز فهمیدم که یکیشون با قرمز جلوش نوشته بودن آنرمال یعنی نرمال نیست!! بعد یه جدول بود که رو به روش جدول بچه های ما بود خیلی با هم فرق میکردن اون جدوله که مثلا اگه جواب آزمایش رضا  خوب میشد باید شبیه ش بود با مال ما خیییییییلی فرق داشت

اون جدوله رو وقتی نگاه میکردی یاد کوه نوردی می افتادی حس میکردی داری از کوه می ری بالا ولی وقتی جدول ما رو نگاه میکردی یاده پارک و سرسره می افتادی حس میکردی هر لحظه می خوای سقوط کنی بله مامانی گلم چیزهایی که از آزمایش دستگیرم شد همین سرسره و اون آآآآآ نرماله بود که فکر میکنم آزمایش خوب نباشه

وقت گرفتم برای چهارشنبه یعنی فردا برم دکتر ببینم حدسام درست بوده یا نه رضا که به جدول نگاه کرد همون فکر منو کرد و کللللللللللللی غصه خورد حالا من هر چی می خوام ماست مالی کنم هر چی می خواد فکرش رو منحرف کنم عوض کنم ولی فایده ای نداشت که نداشت نتیجه ش این شد که بابایی کلی غصه خورد و رفت تو اتاق و تا ساعت ٨ بیرون نیومد منم گفتم بزارم تنها باشه بهتره مزاحمشم نشم میدونم که کلی دلش شکسته و غصه خورده و غرورش جریحه دار شده الهی من برات بمیرم که هر بار آزمایش میدی هم قبلش و هم بعدش کلی خجالت میکشیدی و غصه می خوری و من به خودم میگم مریم بمیری ولش کن این رضا رو کشتیش ولی دوباره یه چند وقت بعدش این قندکی میاد جلوم میگه مامان منو مگه نمی خواین خب اگه می خواین بیاین دنبالم

منم میرم ولی تا حالا که دستم بهش نرسیده

مگه دستم بهت نرسه قندک

فردا مشخص میشه که باید چه بلایی به سرم بیاد

نمیدونم این چهارشنبه ها چی داره که منه بیچاره هی باید برم دکتر امان از چهارشنبه هاااااااااا

پی نوشت:  در گذشت آیت الله منتظری روحانی مهربان و دلسوز رو به همه دوستان و دوستارانش تسلیت عرض میکنم

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin