برای قندکم
منتظر قندکی هستم
سلام، خوبین دوستانم و قندکم ببخشید که دیر آپ کردم آخه این روزها نت نمی ونم چش شده همش قطع و وصل میشه. قرار بود چهارشنبه برم دکتر و بگه کی برم برای آی یو ای رفتم و گفت بازم باید آمپول نوش جون کنی منم گفتم ایییییییییییی به چشششششم من که عادت کردم اگه نوش جون نکنم می میرم فکر کنم معتاد شدم خلاصه 6 تا از اون آمپول خوشگلا روزی 2 تا بمدت 3 روز نوش جون کردم و دوباره دیروز نوبت دکتر داشتم رفتم سونو شدم همه چی خوب بود ولی بازم 2 تا آمپول بازم گفتم ای به چششششم همون دیروز که از مطب اومدم بیرون رفتم داروخانه آمپولها رو خریدم و رفتم درمانگاه راحت شدم چون دو تا بیشتر نبود و تمام شدن الان سرکارم ولی فردا نیستم بمدت 14 روز می خوام برم و این 14 روز رو تو خونه استراحت کنم چند روزه اول رو رضا مرخصی گرفته و پیشم می مونه بعدش مامانم میاد بعدش مامان رضا میاد خدا بزرگه اینم حال و روزه منه برام دعا کنید دوستان خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دعا کنید میدونم که دعا میکنید از بس که گللللللللل هستن شماها ممنون از همه دوستانی که تو این مدت به من دلداری دادین و برام کلی دعا کردین و از خدا خواستین قندک رو بفرسته پیشم امیدوارم بفرسته یه کمی میترسم ترسم نمیدونم برای چیه ولی فکر میکنم ترس نباش دلهره باشه و فکر کنم طبیعی باشه وای فکر کنید من بعد از 14 روز برم آزمایش بدم و+++++++ بشه چی میشه خدایا همه شادی دنیا اون موقعه ماله من میشه برام دعا کنید که این فکرم رویا نباشه، سراب نباشه و یه حقیقت شیرین باشه خدایا دوست دارم گریه کنم برای این مدتی که تو خونه هستم کلیییییییییییی فیلم داداشام بهم دادن که نگاه کنم که حوصلم سر نره راستی ساناز جون فیلم سکرت رو داداشم داره گفت برات میارم آب در کوزه و ما تشنبه لبان می گردیم چقدر دنبالش گشتیدم خودم یه پکیج دی وی دی تهیه کردم که ماله یه آقاهه هستش به اسم محمود معظمی خیلی قشنگ صحبت میکنه درباره استرس و راههای که میتونیم باهاش مبارزه کنیم اسم پکیجشم هست قاتل خاموش منظورش استرسه که قاتتتتتتتله وووووووووووی خب من دیگه برم باید کارهامو تحویل بدم به همکارم دقیقا میز روبه رویم هستش بعدش هم برم یه کمی این ور و اون ور قل بخورم که 14 روز باید یه جا بشینم وااااااااااااااااای اونم مننننننننن دیونه کننده ست برام خدایا خدایا خدایا کمکم کن انشالله آپ بعدی درباره ورود قندکم باشه و خبر خوش بهتون بدم آمییییییییییییییییییییین بای تا 14 روزه دیگه راستی از امشب می خوام زیارت عاشورا بخونم نذر کردم اگه + شد تا 40 روز ادامش بدم یازده هزار صلوات هم به نیت حضرت فاطمه (ع) می فرستم البته 100 تاشو الان می فرستم بقیه رو گرو می زام یکی از دوستان گفته که این نذر عالیه و انشالله جواب میده یا حضرت فاطمه (ع) سلام به قندکی که اینقدر مامانش رو اذیت میکنه ۴ روزه که دارم آمپول نوش جون میکنم تو بازو یعنی زیر جلدی و خدا رو شکر که امروز آخریشه آخییییییییش راحت میشم آخه آمپولا خیلیییییییی درد دارن نیست که تو بازو تزریق میشه و پوست بازو نازکه برای همین دردش زیاده تازه زیر پوستی هم هست دیگه بدتر وقتی زدن آمپول تمام میشه به بازوم که نگاه میکنم اندازه یه دکمه باد کرده چون تمام ماده داخلی آمپول زیر پوستمه و باید صبر کنم تا کم کم خودش جذب بشه اینقدر دلم برای بازوم می سوزه گناه داره پرستاره اون روز می خواست تو شکمم آمپول بزنه گفتم خانوووووووووم بی خیال همین مونده که شکمم رو سوراخ سوراخ بکنید نمیدونم چرا یهویی وقتی گفت بزار آمپول رو تو شکمت بزنم (چون بازوت سفت میشه) یاده کارتن پلنگ صورتی افتادم که شکمش سوراخ سوراخ شده بود و وقتی آب خورد همه آبها از سوراخهای شکمش فرتی ریختن بیرون درست عین آبکش دارم کارهامو انجام میدم و خودم رو آماده میکنم چون دو هفته می خوام مرخصی بگیرم و تو خونه باشم فردا که اداره تعطیله می رم خرید و همه خریدهام رو انجام میدم چنتا قسط هم داشتیم که دادم به بابا جون (بابای بابایی) زحمتش رو بکشه. تو خونه خودمون می مونم اینطوری راحت ترم دوست ندارم برم جایی. بابا رضا از صبح میره اداره تا بعد از ظهر منم که کاری تو خونه ندارم پس همش لالا میکنم برای همین مامان جون رو راضیش کردم که نرم خونه اونا و بمونم خونه خودمون مامان جون هم گفت باشه حالا که اینطوری دوست داری و راحتی من صبحها میام بهت سر می زنم و اگه کاری داشتی انجام میدم و میرم غذا هم برات میارم گفتم باشه مرررررررسی قبول ببین مامانت همه چیز رو برای ورودت آماده کرده پس تو هم نی نی خوبی باش و زودی بیا تور خدا بیا بابا من شاغلم نمی تونم مرتب مرخصی های طولانی مدت بگیرم و برم دنبال درمان مامان رو درک کن دیگه قندک جونم منتظرتم ١٢ بهمن که دوشنبه بشه میرم دکتر اون روز بهم میگه که چه روزی باید برم بیمارستان و بستری بشم خدایا پاهایم رو قوی و قدمهایم رو محکم کن سلام مامانی دیروز همونطور که گفتم از اداره مستقییییییییم رفتم دکتر وااااااای فکر میکردم نفر اول باشم ولی ...... از دور دیدم در مطب شلوغه فکر کردم کسی حالش بد شده و مردم دورش جمع شدن . نزدیکتر که شدم دیدم نخیییییییر بابا اینا همه تو صفن که برن تو مطب!!!!!! به یکیشون گفتم شما مگه ساعت چند اومدین گفت ساعت 2 !!!! و من ساعت 4 رسیده بودم اونجا خلاصه ساعت 4:30 در مطب باز شد و همه رفتن تو مطب نفر 21 بودم ساعت 8 شب نوبتم شد دکتر سونو کرد گفت 5 تا آمپول برات می نویسم (فوستیمن) از امروز روزی یکی بزن راس ساعت 6 12 بهمن بیا که دوباره سونو بشی و بگم چه روزی بری بیمارستان برای بستری شدن و ای یو ای رفتم داروخانه که داروها رو بخرم اون سری آمپولها شدن 27 هزار تومان فکر کردم الانم همون میشه وقتی داروهام رو گرفتم گفتم چقدر میشه خانوم؟؟ گفت 80 هزار تومان گفتم ایییییییییی به چششششششششم آمپولها با اون دفعه ی فرق میکنن اینا رو باید تو بازو بزنم زیر جلدیه وووووووای خیلی درد داشت قندکی اینقدر از این آمپولهای هورمنی می ترسم و بدم میییییییییییییییییاد که خدا میدونه مامانی منتظرتم میشه این دفعه بیای؟؟؟؟؟؟؟؟ سلاااااااااااام قالب وبم رو به سفارش دوستان عزیزم عوض کردم راست می گفتین خیلی تکراری شده بود و خسته کننده آهنگ رو بعدا عوض میکنم فعلا بزارین تو حس غم باشم که دلم گرفته اونم بد جور شروع شد قندکم چی شروع شد؟ خب معلومه دکتر رفتن روز از روز و روزی از نوع (نمیدونم درست گفتم یا نه). ااااااااااای که چقدر حوصلم سر میره از نشستن زیادی تازه کاش فقط نشستن بود هر کی کنارم می شینه زودی می پرسه نی نی داری؟ و وقتی بگی نه میگن نازایی داری؟؟؟؟؟ اینجاست که آدم دلش می گیره و همه غم های دنیا میان سراغش چون باید بگی بلههههه تازه اون وقته که شروع بشه و بگن وااااااااااااا چرااااااااا؟ مشکل از کیهههههههههه؟ چند ساله ازدواج کردین؟ چکارا کردین؟ دکترت از اول کی بوده؟ ای وی اف کردی ای یو ای کردی؟ چند بار؟ و ................... که خودش حدود ٢ ساعت از وقت ادم و می گیره ولی خوبیش به اینه که زیاد حوصلت از نشستن سر نمیره چون یکی هست باهاش حرف بزنی باور کنید من عییییییییییین ١٠٠ باری که رفتم دکتر به ١٠٠ نفر همه اینا رو توضیح دادم ولی نگران نباشید منم از اونا بازپرسی کردم مثل خودششششون .. ۴ شنبه رفتم دکتر امروز هم نوبت دارم . قراره امروز برم و سونو بشم بعدش چنتا آمپول خوشگل بهم میده که نوش جان کنم بعدش دوباره سونو تمام روتینش رو حفظم دیگه کی میشه از این چیزها راحت شم و بدونم اگه میرم دکتر و کلی انتظار میکشم بی خودی نیست و برای نی نیه؟؟؟؟؟ میدونید چیه من با ای یو ای مشکلی ندارم و برام مهم نیست ولی مشکلم اینه که اگه ای وی اف لازم باشه چه خاکی بر سره مبارکم بریزم ووووووووووووی از اسمش هم میترسم و کلم سوت میکشه خیلی وحشتناککککککه از عمل تخمک برداری وووووووای وقتی یادم میاد که بین بیهوشی و هوشیاری بودم و چقدر درد داشتم و فقط گریه میکردم و ناله میکردم اونم از نوع بلند و با خدا خدا گفتن. دلم برای خودم می سوزه و به عبارتی کباب میشه از درد همش می گفتم خدایاااااااا مردم من فقط درد داشتمااااااااا بخدا فقط من اینطوری بودم چون همه هم تختی هام عین خیالشون نبود و وقتی چشمام کاملا باز شدن دیدم همشون دارن شام میخورن !!!!و فقط من بودم که شامم شده بود یه عالمه اشک و درد و ناله حتی نمی تونستم راه برم !!! دکتر می گفت به خاطر بارور شدن زیادی تخمک هاست خدایا بهم رحم کن به رضا گفتم اگه ای وی اف بخواد بهتره بی خیالیم بشیم چون من نمی تونم برم (شایدم زد به کلم رفتم). بهم گفت اصلا نمیخواد بری منکه حاضر نیستم تو این همه درد بکشی خب چکار می تونیم بکنیم چه رضا حاضر باشه چه نباشه این راهی که باید رفت ای خدا دوستان دعاااااااااا کنید تورو خدااااااا برام دعاااااااااااا کنید که با ای یو ای مامان بشم یا اینکه یه طوری بشه یه معجزه ای یه چیزی بشه خود به خود مامان بشم دیگه نیازی به ای وی اف نباشه وگرنه بخدا از ترس سکته میکنم و این وبلاگ برای همیشه بدون قندکی می مونه و دیگه مریم ندارینااااااااااااا سلاااااام اومدم یه خوابی رو که بابا رضا دیده بود و تعریف کنم و زودی برم که خیلی کار دارم چند روزه پیش بابایی یه خواب قشنگ می بینه ولی یادش میره برام تعریف کنه دیروز بهم گفت : خواب دیده بود که یه خانمه که انگاری حضرت فاطمه (ص) یا حضرت مریم بوده البته می گفت درست متوجه نشدم کدومشون بود یه صداهایی می اومد یکی می گفت حضرت فاطمه اومده یکی می گفت حضرت مریم اومده ولی گفت فکر کنم حضرت فاطمه بود اومده بود سمت من و دستم رو گرفته وبد و یه آمپول که ماده داخلیش سسسسسبز حالا من دقیقا نمیدونم تعبیرش چیه ولی همین قدر که حضرت فاطمه چیزی بهم داده کلییییییییییییییییی خوشحالم و همش می گم حتما صدام رو شنیده آخه من خیلی صداش می زنم همش بهش می گفتم حضرت فاطمه تو گوش کن تو صدام رو بشنو تو خودت زنی، مادری می تونی منو درک کنی . خیلی خوشحالم به به فال نیک گرفتم تازه رضا می گفت با یه لبخند خوشگل به من (یعنی رضا) نگاه کرد بعد رو کرد به تو و امپول رو بهت تزریق کرد خدایا شکرت سلام دوستانم و قندکم از احوالات خودم و بابایی بگم خدا رو شکر خوبیم و داریم زندگی میکنیم و خدا رو 100 هزار مرتبه شکر میکنم به خاطر داشته های زندگیم درسته که نبودن تو توی زندگیم خیلی اذیتم میکنه ولی بعضی وقتا و البته اکثر وقتا خوب که فکر میکنم به خودم میگم مریم به همه انسانها و کسایی که دور و برت زندگی میکنن نگاه کن ببین همشون همه چی تو زندگیشون دارن؟ ببین اون طوری که دلشون می خواسته، دارن زندگی میکنن یا نه؟ ببین کسی پیدا میشه که تو زندگیش مشکلی نداشته باشه؟ ببین دله بی غم وجود داره؟ ببین کسی هست که با 1 مشکل یا چند مشکل دست و پنجه نرم نکنه؟ خوب که فکر میکنم می بینم نه! اصلا اگه مشکل نباشه ما چه بی کار میشیماااااااا دیگه انگیزه هم تو زندگی از بین میره انسانها مشکلاتشون رو حل میکنن چون از حل کردنش هدف دارن انگیزه دارن می خوان چیزی رو به دست بیارن خب ما هم به این نوع مشکل گرفتاریم ماله هر کی یه طوریه کاریش نمیشه کرد بازم خدا رو شکر که هر وقت میرم دکتر درسته که خیلی خوشحالم نمیکنه ولی نامیدم هم نمیکنه وقتی میرم دکتر و می بینم زوجهایی هستن که سنشون بالاست تقریبا 50 ساله تو دلم میگم بازم خدا رو شکر که من زود دنبال این جریان رو گرفتم و به خودم اومدم ما هم باید زندگی کنیم با تو خوش است بی تو سخت ولی محال نیست دوست دارم باشی بودن رو دوست دارم دوست دارم کنارم باشی گرمایت رو دوست دارم دوست دارم در آغوشت بگیرم این نیاز است، نیاز برای هر زن که بعد از آغوش گرفتن تو به حس زیبای مادری پی ببرد دوستت دارم پی نوشت: ساناز عزیز و مهربون من چند جا رفتم برای گرفتن این فیلم ولی گیرم نیومد. ولی بازم میرم نامید نمیشم اینقدر می گردم تا پیداش کنم .بازیگراش کیا هستن؟ میدونی؟ یکی از دوستان اسم قرصی رو که دکتر به رضا داده بود رو می خواست اسم قرص هست ketotifen.بعد تو پرانتز جلوش نوشته (zaditen ) این لینگ هم نگاه کنید در مورد قرصه توضیح داده http://www.jri.ir/fa/ShowArticle.aspx?id=149 سلام به قندکم و دوستان گلم ببخشید که دیر اومدم و آپ کردم سرعت نت رو که میدونید این روزها چجوریه خدا نکنه یه تقی به توقی بخوره زودی سرعت نت رو کند میکنن و اکثر سایتها قاطی پاطی میشن انگاری فقط از اینترنت میشه خبر به دست آورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خدایا به همه ماها کمک کن به همه اونهایی که در جستجوی حقیقت هستن کمک کن از دکتر بگم براتون دیروز رفتم دکتر قرار بود چهارشنبه برم ، رفتم ولی دکی نبودش این شد که نوبت برای دوشنبه گرفتم دکی آزمایش رضا رو دید و گفت معمولیه ولی خوب هم نیست !! گفتم یعنی چی دکتر ای وی اف لازمه؟ داشتم سکته میکردم از استرس گفت نه ! یه قرص میدم همسرتون نوش جون کنن (100 تا دونه ست) بعد که اینا رو خورد تا بهمن ماه صبر میکنم بهمن بیا که ای یو ای بشی خوب خدا رو شکر یه کمی خیالم راحت شد آخییییییییش ای وی اف نمیخواد بعد یهویی گفت اگه با ای یو ای باردار شدی که خدا رو شکر اگه که نه دفعه بعد دیگه ای یو ای نمیشی و میکرو میشی گریییییییییییییییییییییییییه همین از صبح هم شروع کردم به انداخت یه دونه قرص تو حلق بابایی 99 تا دیگه مونده ولی چون 1 دونه صبحه 1 دونه شب زودی تمام میشه خدایااااااااااااااااااااااا کمکمون کننننننن تو رو خداااااااااا دیگه بسه می ترسم از ای وی اف و میکرو و این جور چیزها میترسم بوسسسسسسس برای همه اونایی که به فکرم بودین و برام دعا کردین سلام یه سلام سرد از یه شهر گرم (خوزستان/ اهواز) ولی الان سردهاااااااااااااا یلدااااااااااا مبااااااااااااارک شب یلدا چقدر هیجان داره بازار شلوغه و مردم یه جورین انگاری همه عجله دارن می خوان زودی خرید کنن برن خونه که کارهاشون رو انجام بدن حالا یا میرن مهمانی یا مهمان براشون میاد ما که قرار بود مهمان برامون بیاد اونم کلللللللللللی ولی بهم خورد و نه کسی اومد نه جایی رفتیم چرا؟ ١- من زیادی خسته بودم هم جسمی هم فکری ٢- رضا هم سرش درد میکرد راستی جواب آزمایش رو گرفتیم دیروز بعد از ظهر گرفتیمش با آزمایشهای قبلی خیلی فرق میکنه کلا همه چیزش فرق داره یعنی اینکه خیییییییییییلی دقیقتره حتی شکل بچه هامونم دیدیم هر چی من این آزمایش رو زیر و رو کردم نتونستم چیزه زیادی ازش سر در بیارم هی این ورش کردم هی اون ورش کردم رفتم تو بابی لون رفتم ازمایشهای قبلی رو در آوردم و مقایسه کردم ولی چیزه زیادی دستگرم نشد یه چنتا چیز فهمیدم که یکیشون با قرمز جلوش نوشته بودن آنرمال یعنی نرمال نیست!! بعد یه جدول بود که رو به روش جدول بچه های ما بود خیلی با هم فرق میکردن اون جدوله که مثلا اگه جواب آزمایش رضا خوب میشد باید شبیه ش بود با مال ما خیییییییلی فرق داشت اون جدوله رو وقتی نگاه میکردی یاد کوه نوردی می افتادی حس میکردی داری از کوه می ری بالا ولی وقتی جدول ما رو نگاه میکردی یاده پارک و سرسره می افتادی حس میکردی هر لحظه می خوای سقوط کنی بله مامانی گلم چیزهایی که از آزمایش دستگیرم شد همین سرسره و اون آآآآآ نرماله بود که فکر میکنم آزمایش خوب نباشه وقت گرفتم برای چهارشنبه یعنی فردا برم دکتر ببینم حدسام درست بوده یا نه رضا که به جدول نگاه کرد همون فکر منو کرد و کللللللللللللی غصه خورد حالا من هر چی می خوام ماست مالی کنم هر چی می خواد فکرش رو منحرف کنم عوض کنم ولی فایده ای نداشت که نداشت نتیجه ش این شد که بابایی کلی غصه خورد و رفت تو اتاق و تا ساعت ٨ بیرون نیومد منم گفتم بزارم تنها باشه بهتره مزاحمشم نشم میدونم که کلی دلش شکسته و غصه خورده و غرورش جریحه دار شده الهی من برات بمیرم که هر بار آزمایش میدی هم قبلش و هم بعدش کلی خجالت میکشیدی و غصه می خوری و من به خودم میگم مریم بمیری ولش کن این رضا رو کشتیش ولی دوباره یه چند وقت بعدش این قندکی میاد جلوم میگه مامان منو مگه نمی خواین خب اگه می خواین بیاین دنبالم منم میرم ولی تا حالا که دستم بهش نرسیده مگه دستم بهت نرسه قندک فردا مشخص میشه که باید چه بلایی به سرم بیاد نمیدونم این چهارشنبه ها چی داره که منه بیچاره هی باید برم دکتر امان از چهارشنبه هاااااااااا پی نوشت: در گذشت آیت الله منتظری روحانی مهربان و دلسوز رو به همه دوستان و دوستارانش تسلیت عرض میکنم سلام دیروز می خواستم آپ کنم ولی پرشین نمیدونم چرا یاری نمیکرد باهام خب از دکتر بگم: چهارشنبه رفتم دکتر مطب طبق معمول همیشه شلللللللوغ بود از ساعت 5:30 تا 8:30 منتظر بودم وقتی منشی صدام کرد جدولی که تو کیفم (مربوط میشه به ای یو ای اون دفعه) بود آوردم بیرون و گرفتم دستم به دکتر سلام کردم و وقتی منو دید گفت پروند ات رو ببینم !!!! بعد گفت جدولت همراهت هست گفتم بله گفت ببینم دید و گفت : شما اصلا بیا یه کار بکن همسرتون بره از اول یه آز مجدد بده من ببینم باید براتون چکار کنم!! گفتم یعنی چی خانوم دکتر گفت شما یه بار ای وی اف کرده بودین که نشده و یه بار ای یو ای درسته؟ گفتم بله گفت خب بهتره یه آزمایش مجدد بده همسرتون ببینم وضعیتش چطوره اگه همونطوریه که ای یو ای بشی اگه بدتر شده که باید ای و اف بشی !!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واااااااااااااایییییییییی خدااااااااااااایا مطب دوره سرم تاب میخورد ای وی افففففففف نههههههه گفتم چییییییییی ای وی اف خانوم دکتر من یه بار این کارو کردم و شکمم آب آورده گفت بله میدونم با قرمز توی پروندت دورش خط کشیدم گفتم خب و اگه دوباره آب بیاره چی؟ گفت هیچی ! ممکنه دوباره آب بیاره ولی این بار آمپولهایی که بهت می زنیم همه تحت نظر دکتر خواهد بود و با دوز پایینتر گفتم یعنی آب نمیاره شکمم گفت چرا میاره ولی کمتر خدایااااااا محاله من نمی تونستم قبول کنم مگه قرار نبود با هم بریم دکتر مگه قرار نبود تو همراهم باشی پس چی شد اینطوری؟! همونجا توی مطب زدم زیرگریه داشتم خفه میشدم اگه گریه نمیکردم سکته میکردم دکتر بهم گفت چی شده عزیزم من فقط گفتم ممکنه ای وی اف لازم باشه چرا گریه میکنی گفتم دکتر آخه اون دفعه خییییییییییییلی درد کشیدم من از ای وی اف خاطره وحشتناکی دارم از تخلیه آب شکمم واقعا دردناک بود بی هوش نمیکنن بی حس نمیکنن و همینطوری اشکام سرازیر میشدن دلم برای خودم سوخت خیلی زیاد دکتر کلی باهام حرف زد ولی من آروم نمیشدم آخر سر گفتم مرسی دکتر باشه آزمایش مجدد رو میارم خدمتتون و اومدم بیرون تو پله های ساختمان ایستادم و تا تونستم گریه کردم اصلا برام مهم نبود که کسی منو بببینه اصلا با همون چشمهای قرمز و صورت خیس اومدم تو خیابون و سوار تاکسی شدم به خونه که رسیدم دیدم رضا تو تراس منتظرمه دستشو برام تکون میداد و صداش می اومد که می گفت چرا موبایلت رو جواب نمیدادی نگران شدم منم دستم رو براش تکون دادم گفتم صداش رو نشنیدم ولی شنیدم نمی تونستم جواب بدم چون داشتم گریه میکردم دوست نداشتم اون بفهمه من دارم گریه میکنم آخه اون چه تقصیری داره مگه خودش دوست داشته که اینجوری بشه خب اینم یه جور مریضه رفتم خونه بهم گفت چرا اینقدر چشمات قرمزن گفتم هیچی به خاطر سرماست باد سرد چشمام رو اذیت میکنه گفت دکتر چی گفت گفتم هیچی گفت تا آزمایش جدید نیاری نمیشه چیزی بگم همین دیگه نه کمتر و نه بیشتر چیزه دیگه ای بهش نگفتم گفتم همین که خودم کلی غصه خوردم و می خورم کافیه فردا جواب آزمایش مجدد رو می برم دکتر نشونش بدم ببینم چی میگه اگه ای یو ای بود که میرم ولی اگه گفت ای وی اف نمیرم محاله نمیتونم میترسم وحشت دارم بدنم دیگه کشش نداره این چند روزه حالم خیلی بد بود نمیدونم چم شده بود از 5 شنبه بعد از ظهر یهویی حالم دگرگون شد حالت تهوع شدید طوری که شب از خواب بیدار می شدم و نیم ساعت این حالت تعوع ادامه داشت بعد دوباره می رفتم تو رختخواب و دوباره همون حالتها تا صبح که دیگه نا نداشتم رفتم بیمارستان دکتر می گفت نمیدونم چته راست میگفت طفلک نمیدونست ولی خودم می دونستم ماله فکر زیاده ماله اعصابه تازه مثلا من جز پوست کلفتا هستم بازم توکل به تو پی نوشت: ساناز عزیز هر وقت می خوام برات کامنت بزارم برام یه پیغام میاد که میگه قبل از ارسال وارد سایت شوید ولی من که عضو سایت نیستم. غصه: عزیزم اولا گلم اسمت رو عوض کن غصه چیه خدا بزرگه منو ببین این همه بلا سرم اومده ولی بازم پوستم کلفته اگه می بینی اینجا آه و ناله میکنم خب کاری نمیتونم بکنم اگه اینجا نگم کجا بگم به رضا که نمیشه اینا رو گفت دلش میشکنه مجبورم به شما دوستای عزیز بگم تورو خدا ببخشید که ناراحتتون میکنم روی ماهت رو از راه دور می بوسم راستی خیییییییلی خوشحالم که اینترنشنال شدم مرسی میشه بگی چی گفت و چطوری اسم وبلاگ منو تو برنامه ش گفت خیلی برام جالبه من معمولا این برنامه رو نگاه میکنم ولی چه حیف شد که اون موقعه ندیدم خدایا
بارها و بارها باهات حرف زدم چه حرف زدم چه حرفهام رو نوشتم
حالم خوب نیست
یه طوریم
دوست دارم گریه کنم
دلم گرفته
میدونی آدم از کی ناراحت میشه و بیشتر دلش میگیره و
میشکنه؟
از اونی که خیلی دوستش داره و اصلا انتظارش رو نداره
ناراحتش کنه!
من تو رو خیلی دوست دارم
دوستت دارم چون:
بزرگی
مهربونی
صبوری
بخشندهای
چون خداااایی
ولی منکه این همه خوبی ندارم منکه به اندازه تو صبر ندارم
مهربونی ندارم بزرگی ندارم دلم زود میگیره زود میشکنه تا
اینطوری میشم میام پیش خودت میام با تو حرف میزنم تو
سنگ صبور منی تو که از همه چیزه من خبر داری تو که
همه حرفهای دلم رو میدونی پس کمکم کن
کمکم کن
که بیشتر از این چشم انتظار نباشم
فردا میرم دکتر برای سونو و مشخص شدن روز آی یو آی می خوام
همراهم باشی می خوام کمکم کنی هم به من هم به اونایی که
چشماشون مثل چشمای من منتظره
منتظره یه هدیه یه معجزه یه امید قرارمون برای فردا بعد از ظهر با هم میرم دکتر پی نوشت: دوستان عزیزی که این وبلاگ رو می خونید برام دعا کنید دعا کنید این دفعه دست پر برگردم شنبه میام می نویسم دکتر چیااا بهم گفت دوستتون دارم 







. دوباره دکتر رفتنا و ٣ الی ۴ ساعت منتظر موندن شروع شد
.. اگه هم برم از اول تا آخرش رو گریه میکنم گفتا باااااااااشم بعد نگی گریه نکن یا چرا داری گریه میکنی
بود رو بهم تزریق کرده بود.


| Design By : Night Skin |

